Sonntag, 15. August 2010

گونتر گراس به نویسندگان جوان: در سیاست دخالت کنید

گونتر گراس، نویسنده نامدار آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبیات، در مصاحبه‌ای از همکاران جوان خود خواست که در سیاست دخالت کنند.

گراس در گفت‌وگو با هفته‌نامه "اشپیگل" شکوه می‌کند که نویسندگان جوان با پناه بردن به "راحت‌طلبی" و آسایش شخصی، از زندگی سیاسی جامعه دوری کرده‌اند.

این نویسنده ۸۲ ساله به جوانانی که به فعالیت ادبی روی می‌آورند، توصیه می‌کند که خود را از سیاست دور نکشند، زیرا شرایط اجتماعی و سیاسی به دخالت آنها نیازمند است.

گراس به اشپیگل می‌گوید: "نویسندگان جوان ما نباید اشتباه دوره وایمار را تکرار کنند و به زندگی خصوصی پناه ببرند."

در دوران "جمهوری وایمار" (۱۹۱۸ – ۱۹۳۳) اوضاع بحرانی جامعه بسیاری از هنرمندان و نویسندگان را از عرصه سیاست دور کرده بود. به نظر گراس همین خلأ بود که باعث شد، عناصر فاشیست پیرو آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ در انتخابات پیروز شوند و قدرت را به دست گیرند.

گراس در پاسخ به پرسشی درباره سرنوشت کتاب در "عصر انقلاب سایبری" می‌گوید که کتاب ارزشی متفاوت پیدا خواهد کرد.


به گفته گراس: "تولید انبوه کتاب البته فروکش می‌کند اما از ارزش کتاب چاپی به عنوان یک کالای فرهنگی قابل نگه‌داری کم نمی‌شود."

گراس می‌گوید که با ناشر خود توافق کرده است که کارهای او فعلا برای "ابزارهای مطالعه اینترنتی مانند آی پد عرضه نشود." به گفته گراس "اول باید قوانینی برای حمایت از مؤلفان وضع شود."

گراس که در سال ۱۹۹۹ جایزه نوبل برای ادبیات را دریافت کرد، می‌گوید این جایزه بر سیر ادبی او تأثیر زیادی نداشته است، برعکس، جایزه‌ای که در سال ۱۹۵۸ از گروه ادبی ۴۷ دریافت کرده، برای او مهم‌تر بوده است.

گراس توضیح می‌دهد: "اول این که این جایزه را از همکاران خودم دریافت کردم که وزن بیشتری برایم داشت، و دیگر آن که این جایزه را موقعی گرفتم که عین "موش کلیسا" فقیر بودم."

"گروه ادبی ۴۷" جمعیت بانفوذی از نویسندگان آلمان بود که پس از جنگ جهانی دوم در این کشور تشکیل شد. گروه هر سال جایزه‌ای نقدی به نویسندگان جوان اهدا می‌کرد و در سال ۱۹۵۸ جایزه خود را به گونتر گراس اعطا کرد برای رمان "طبل حلبی".

رمان طبل حلبی توسط سروش حبیبی به زبان فارسی ترجمه شده است.

گفت‌وگوی "اشپیگل" با گونتر گراس، که خلاصه آن در سایت اینترنتی مجله منتشر شده، در شماره دوشنبه (۱۶ اوت) این هفته‌نامه منتشر می‌شود.

این گفت‌وگو به مناسبت انتشار آخرین کتاب گراس به نام "کلمات گریم" صورت گرفته است.


http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/08/100815_l11_gunter_grass_iv.shtml

Dienstag, 3. November 2009

گفتگوی روزانه محسن سازگارا سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸

video


سلام سه شنبه 12 آبان 1388 ،3 نوامبر2009

دو موضوع رو بیشتر امروز صحبت نمیکنیم، یکی چند خبر کوتاهه که پشت هم من میگم و بعد میایم سراغ بحث 13 ابان و راهپیمایی فردا در سراسر کشور.

دانشگاه صنعتی شریف و کاشان

خبر اول اینکه در دانشگاه صنعتی شریف در تهران برای سومین روز پیاپی دیروز هم بچه ها تجمع و شعار و تظاهرات داشتند.
در دانشگاه کاشان به دلیل اینکه سه تن از دانشجوهارو در واقع ربوده بودن و دستگیر کرده بودن دانشجوها شلوغی و شعار و تجمع داشتند،

اخبار دبیرستان ها

در دبیرستان تزکیه در شهرارای تهران یکی از دانش اموزان برای من نوشته که چه جوری اونجا شعار دادن و تو رای گیری شعار نویسی کردن و نهایتا هم چگونه در واقع در مقابل بسیجی های مدرسه و اوردن ادم برای هفته بسیج شعار دادن، یک دبیرستان در اصفهان که اسمشو برای من ننوشتن چند نفر از دانش اموزاش برای من نوشتن که چجوری در اونجا شعارنویسی کردن و تعطیلی مدرسه به بهانه انفولانزا چجوری اتفاق افتاده و ار قصدشون برای شرکت در راهپیمایی 13 ابان نوشتن. از چندتا دبیرستان دیگه هم نوشتن که ما اگر نگذارند که بیایم و در راهپیمایی شرکت بکنیم تو خود مدرسه شعارهای 13 ابان خواهیم داد ولی سعی مونو میکنیم که بپیوندیم به تظاهرات 13 ابان.

اعتصاب کارگران

در کارخونه ایرالکو، الومینیوم سازی اراک، اعتصاب کارگران در اعتراض به نپرداختن دستمزدشون هست به خصوص اینکه این کارخونه از کارخانه جاتی است که بخشیش رو سپاه دست انداخته روش و صحبت از این هست که بسیاری از کارگرهارو اخراج بکنن و از کاز بیکار بکنن بنا بر این بحث کارخانه ایرالکو و سایر کارخانه جاتی که سپاه روش دست گذاشته رو روزهای اینده خواهیم کرد.

دانشگاه آزاد خمینی شهر


دانشگاه ازاد خمینی شهر هم از شعار نویسی برای من نوشتن و به خصوص فیلم بسیار زیبایی که یکی از دانشجویان زبل دانشگاه گرفته از حراست دانشگاه در حالی که داره شعارهارو پاک میکنه و فعالیت هایی که در اون دانشگاه شده و لغو امتیاز روزنامه سرمایه همزمان با اولین روزی که اقای رامین معلم در واقع فاشیزم اقای احمدی نژاد مسئولیت مشاوره مطبوعاتی رو گرفته است.

نکات مهم سیزده آبان

اما بریم سراغ بحث 13 ابان که اصل کار ما هست فردا و یک روز تاریخی دیگه ای که میشه گفت پیشاپیش تبدیل به یکه از نقاط عطف این جنبش خواهد شد.
من همون پیشنهادهای سادهای رو که برای روز 13 ابان قبلا راجع بهش صحبت کرده بودیم یک بار دیگه مرور میکنم به اضافه اخرین بحث هایی که مطرح شده. موضوع اول، توصیه اول شناختن مسیر راهپیمایه. در تمامی شهرستانها و در تهران مسیرهایی رو که حکومت اعلام میکنه ما به دلیل امنیت دنبال می کنیم مگر اینکه در جایی مسیری اعلام نشده باشه یا مثل بچه های اهواز خودشون تصمیم گرفتن با همدیگه که به دلیل گرمای هوا ساعت 5 بعد از ظهر از اول خیابون نادری حرکت بکنن، اما اگر در جایی مسیر اعلام شده توسط حکومت نباشه ما دانشگاه دولتی یا دانشگاه ازاد اون شهر رو مرکز میکنیم برای اینکه در اونجا تجمع و سپس راهپیمایی باشه،
مسیرها در تهران
این از مسیرها اما در تهران از میدون هفت تیر به طرف سفارت سابق امریکا در خیابان طالقانی و از دانشگاه امیر کبیر اول خیابون سمیه به طرف همون خیابون طالقانی و سفارت سابق امریکا مسیرهایی است که حرکت مردم انجام میشه اما با توجه به حرف های اقای رادان و سایر مسئولین سرکوب کودتاچی ها و اخباری که رسیده احتمال زیادی داره که دور سفارت امریکا بخواهند از این سبز علوی یا سایر ادم های دست نشونده خودشون رو بچینن،

دستور العمل ما همین است که درگیر نمیشیم به هیچ وجه، پخش میشیم و تظاهرات رو به اقصی نقاط میبریم و پراکندش می کنیم با شعارهای خودمون و اون وقت تمامی سطح شهر در اختیار خود ماست. به هر حال مسیری که میخوایم حرکت کنیم برای ما اهمیت داره که امروز که سه شنبه هست بشناسیم با گروهی که سازماندهی کردیم و حرکتی که می خواهیم بکنیم.

محل های مناسب فیلم و عکس

نکته دوم استقرار در محل های مناسب برای فیلم و عکس و پخش اعلامیه و سایر قضایاست. در هر مسیری که در نظر گرفتیم جه اطراف دانشگاه دولتی یا ازاد، چه مسیرهایی رو که دولت اعلام کرده، چه اطراف سفارت امریکا بسیار مهمه که محل هایی رو برای فیلم، عکس و سایر فعالیت هایی که لازمه که کسی مارو نبینه از اونجا مثلا اعلامیه ای رو بریزیم یا شعاری رو پخش بکنیم قبلا شناسایی بکنیم و پیشاپیش در اونجا مستقر بشیم قبل از ساعتی که تظاهرات میخواد انجام بشه.

با هم بودن و جدا نشدن از همدیگر

نکته سوم جدا نشدن از یکدیگره، همون شعار نترسین نترسین ما همه با هم هستیم، زن و مرد، پیر و جوون، کودک و مرد، هر مقدار که با هم بیشتر باشیم، به هم دست هارو زنجیر کرده باشیم قدرت مارو افزون میکنه و ضمنا به راحتی صف ما رو از صف کودتاچی ها و مزدورهای حکومت جدا میکنه. تمرین کردن اینکه با هم حرکت کنیم و شعارهایی که بارها راجع بهشون صحبت شده الان هم به قدر کافی اعلامیه و اطلاعیه های اینترنتی و غیر اینترنتی راجع بهش پخش شده قدرت مارو افزایش میده.

آوردن اتوموبیل در خیابان ها

نکته چهارم اوردن اتومبیل و حضور در خیابانهاست. این تاکتیک رو مثل یکی دوتا کار دیگه که باید گفت که از مشخصات جنبش سبز در ایرانه و به احتمال زیاد بعدها در کتاب های مبارزات بدون خشونت به عنوان فعالیت ها و ابتکارات ایرانی ها نوشته خواهد شد در تظاهرات قبلی کار کرده و اون اینکه اتومبیل ها میتوانند در خیابانها ترافیک سنگین ایجاد کنند و مثل سواره نظام تظاهرات و جنبش باشن، به خصوص اینکه در مسیرهایی بایستن توی خیابونا و ترافیک ایجاد کنن که جابه جایی کودتاجیا و سرکوبگرارو سخت بکنه، مقرهای سپاه رو که از اونجا میدونین نیروهای سرکوبگر ممکنه جا به جا بشن در اون مسیرها اگر شناسایی بشه بیشتر اتومبیل باشه موثره، خود بوق زدن و امثالهم به هر حال روشی است که میتواند کمک بکنه حفاظت از تظاهر کنندگان ضمن اینکه اگر در سطح شهر پخش بشیم صحبت از این هست که از صبح ساعت ده و نیم یازده که شروع میکنیم تا غروب شهر در کنترل تظاهر کننده ها خواهد بود اتومبیل ها میتونند دراین تجمع عمومی نقش بزرگی بازی بکنند.


وقت شناسی
نکته پنجم سر ساعت امدنه، صحبت از این هست که ده و نیم صبح تا یازده حد اکثر از محل هایی که در هر شهری قرار است تجمع باشه همه حضور داشته باشن و اگر کسانی دیر بیان یا زود بیان این خطر هست که اونهایی که منفرد واقع میشن ضربه بخورن، بنا بر این سعی کنیم که سر وقت اونجا باشیم.

مراقبت از همدیگر و دستگیر نشویم

نکته ششم ندادن دستگیریه، باید که همه از همدیگه مراقبت کنن و اگر سرکوبگرا بخوان دستگیر بکنن، کسی از صف جا بمونه بقیه باید فورا به کمکش بیان، خمعیت زیر پنجاه نفر صد نفر نباشه به خصوص وقتی پراکنده میشیم برای اینکه امکان ابن هست که گرگ ها بره های جدا افتاده از گله رو شکار بکنن بنا بر این همه بایدبا هم باشیم و به گرگان درنده اجازه دستگیری ندیم و از تاکتیک ها استفاده کنیم.

داشتن علامت ها مثل عکس شهدای جنبش

نکته اخر همراه داشتن پاره ای علامت ها به خصوص عکس شهدای جنبشه، حتی میشه عکس شهدای جنبش رو روی صورت گذاشت، اگر خطری نباشه علامت سبز یا دستپوش سبز و امثالهم که میتواند به ما کمک بکند در اینکه هر چه بیشتر جمعیتمون رو جدا بکنیم نشون بدیم و با شعار ها و علامتهایی مثل وی یا علامت های دیگه جنبش صف خروشان مردم رو ترسیم بکنیم. ،
شاد و پیروز ، موفق و سرافراز باشید
به امید پیروزی ایران و ایرانی

Montag, 2. November 2009

خبرهایی از اوین - داوود سلیمانی پس از 4ماه از انفرادی خارج شد

دکتر داوود سلیمانی، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی پس از تحمل 4 ماه حبس در سلول انفرادی روز گذشته به بند عمومی منتقل شد. به گزارش نوروز، داوود سلیمانی روز دوشنبه طی تماس تلفنی با خانواده خود اعلام کرد که به بند عمومی زندان اوین منتقل شده است. این عضو ارشد جبهه مشارکت در این تماس تلفنی از وضعیت عمومی خود ابراز رضایت کرده است .

براساس گزارشات رسیده، داوود سلیمانی با وجود ضرب و شتم و به طول انجامیدن بازجویی‌ها روحیه خود را از دست نداده و بازجویان نیز از اعتراف گرفتن از او و وادار کردن وی به پذیرش مسائل غیرواقعی، ناکام مانده‌اند.

دکتر داوود سلیمانی، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و استاد دانشگاه و قائم مقام ستاد استان تهران میرحسین موسوي در انتخابت دهم ریاست جمهوری است.
او نماینده مردم تهران در مجلس ششم شورای اسلامی و عضو كمیسیون فرهنگی مجلس بود و معاونت دانشجویی دانشگاه تهران در دوره اصلاحات را بر عهده داشت. دکتر داوود سلیمانی در موج اول دستگیری های گسترده فعالان سیاسی، روز26 خرداد یعنی 3 روز پس از کودتای انتخاباتی بازداشت شد.

مردان تسخیر لانه جاسوسی، سی سال پس از 13 آبان پنجاه و هشت: یا در زندان یا مغضوب

با گذشت سی سال از تسخیر سفارت آمریكا در 13 آبان 58، نقش‌آفرینان این اقدام اكنون در شرایط متفاوتی هستند.

به گزارش خبرنگار «آینده»، مواضع مخالفان آن اقدام اكنون دستخوش تفاوت‌های جالبی شده و هر یك جایگاه متفاوتی یافته‌اند. در حالی كه محمود احمدی‌نژاد در سال 58 در واكنش به پیشنهاد تسخیر سفارت آمریكا با این اقدام مخالفت كرده و می‌گفت "اگر بنا به تسخیر است، سفارت شوروی واجب‌تر است"، اكنون روزنامه‌های حامی دولت مدعی شده‌اند مخالفان احمدی‌نژاد به دنبال تجمع مقابل سفارت روسیه در روز 13 آبان هستند؛ هرچند هیچ منبع رسمی مخالفان دولت آن را تأیید نكرده است.

از سوی دیگر چهره‌هایی چون محسن میردامادی و محسن امین‌زاده، از عناصر فعال در تسخیر سفارت آمریكا از 4 ماه پیش تا كنون در بازداشت به سر می‌برند و سید محمد موسوی خوئینی‌ها، رابط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با امام، متهم به دست داشتن در كودتای مخملی شده است.

حال آن‌كه احمدی‌نژاد كه در آن مقطع مخالف تسخیر سفارت آمریكا بود، برای دومین‌بار ردای ریاست‌جمهوری پوشیده است.

از سوی دیگر، مواضع این افراد نیز در سال‌های گذشته دستخوش تحولاتی بوده است.

با روی كار آمدن دولت اصلاحات، «تنش‌زدایی» به عنوان شعار محوری سیاست خارجی درآمد و از گفتگو با آمریكا در راستای منافع ملی نیز دفاع شد، در آن مقطع، امین‌زاده، معاون وقت وزارت خارجه و محسن میردامادی، رئیس كمیسیون سیاست خارجی مجلس ششم نیز چنین موضعی داشتند.

محمود احمدی‌نژاد نیز طی 4 سال گذشته به رغم حملات و تهاجمات مختلف به مقامات آمریكا در سخنرانی‌های خود، اقدامات كم‌نظیری از قبیل نگاشتن نامه به جرج بوش، ‌رئیس‌جمهور قبلی و ارسال تبریك به باراك اوباما، رئیس‌جمهور فعلی آمریكا انجام داده است و پس از این چهار سال، گویا دیگر مذاكره با آمریكا حكم تابو را ندارد.

جالب آن كه سی‌امین سالگرد تسخیر سفارت آمریكا در تهران در حالی در كنار حاشیه‌های حوادث پس ازانتخابات برگزار می‌شود كه نماینده ایران و آمریكا برای 45 دقیقه مستقیم به گفتگو نشسته‌اند و اكنون دولت آمریكا با ارسال پیشنهاد دریافت بخش اعظم اورانیم غنی‌شده ایران، به دنبال معامله‌ای بزرگ با دولت احمدی‌نژاد است، امری كه با مخالفت طیف‌های گسترده‌ای در ایران مواجه شده است.

اكنون در پس این تغییر و تحولات سی‌ساله و رویدادهای 4 ماهه پس از انتخابات برخی منتقدان دولت كنونی به جای شعار مرگ بر آمریكا،‌ مرگ بر روسیه می‌گویند و دولت كنونی نیز عملاً به تعامل با آمریكا روی آورده است؛ اما به نظر می‌رسد همچنان منافع ملی كشورمان در چارچوب استكبار ستیزی و شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» تعریف می‌شود.
در ادامه، گزارش از روند تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام كه بر اساس گفتگوی دو سال قبل نشریه شهروند با برخی فعالان آن مقطع تنظیم شده، می‌آید:

مركزیت دفتر تازه تاسیس «تحكیم وحدت» در آبان 58 در ساختمانی مقابل دانشگاه تهران گردهم آمدند و یك پیشنهاد مطرح شد. پنج دانشجوی مسلمان - محمود احمدی‌نژاد، محمدعلی سیدنژاد، ابراهیم اصغرزاده، محسن میردامادی و حبیب‌الله بی‌طرف - منتخب دانشجویان انجمن اسلامی در شورای مركزی دفتر تحكیم بودند.

ابراهیم اصغرزاده گفت: آمریكایی‌ها در حال خروج اسناد محرمانه و جاسوسی از پاویون فرودگاه مهرآباد هستند و دولت موقت هم به گمرك فرودگاه دستور داده تا دخالتی در كار آمریكایی‌ها صورت نگیرد. خطر توطئه آمریكایی‌ها جدی و انقلاب در خطر است. پیشنهادی دارم. در اعتراض، سفارت آمریكا را تسخیر و دیپلمات‌های آمریكایی را برای مدت كوتاهی گروگان بگیریم.

محمود احمدی‌نژاد گفت: خطر آمریكا را قبول دارم. اما چه كسی گفته است كه خطر آمریكا از خطر شوروی جدی‌تر است؟ چه كسی گفته است كه مبارزه با سرمایه‌داری و امپریالیسم از مبارزه با كمونیسم مهم‌تر است؟ اگر هم بنا بر تسخیر باشد، تسخیر سفارت شوروی بر تسخیر سفارت آمریكا ارجح است. ما مخالفیم.
و گسست اینگونه رقم خورد؛ آنگاه كه احمدی‌نژاد و سیدنژاد با طرح تسخیر سفارت آمریكا مخالفت و راه خود جدا كردند. این چنین بود كه اصغرزاده و میردامادی و بی‌طرف نیز برنامه خود را خارج از ساختار دفتر تحكیم عملیاتی كردند. دانشجویان تحكیمی دو دسته شدند. دسته‌ای به سفارت رفتند و دسته‌ای به سفارت نرفتند.

دانشجویان تحكیمی اگرچه همگی خود را در خط امام تعریف می‌كردند و انقلابی می‌دانستند اما گویی تفاوتی نیز در كار بود. احمدی‌نژاد و دوستانش در دانشگاه علم و صنعت مخالف تسخیر سفارت آمریكا بودند اما نه بدان مفهوم كه در این مخالفت، جانب لیبرال‌ها و دولت موقت را بگیرند.

پیشنهاد آنها نیز تسخیر سفارت شوروی بود و اولویت آن بر تسخیر سفارت آمریكا. بدین ترتیب دانشجویان انجمن علم و صنعت و مشابه آنها دانشجویان انجمن تربیت معلم، دوستان چپ‌گرای مسلمان‌شان را همراهی نكردند و اگرچه رهبر انقلاب، تسخیر سفارت را انقلاب دوم خواند اما محمود احمدی‌نژاد در طی 444 روز گروگانگیری دیپلمات‌های آمریكایی، سری به سفارت تسخیر شده آمریكا نزد و حاضر نشد تا در بزم ضدآمریكایی و ضدامپریالیستی دانشجویان خط امامی، كوتاه‌زمانی نیز شركت كند.

به جمع سه نفره ابراهیم اصغرزاده و محسن میردامادی و منصور بیطرف، دو نفر دیگر - رحیم باطنی از دانشگاه ملی و رضا سیف‌اللهی از دانشگاه شریف - نیز اضافه شدند و «شورای مركزی لانه» ساز و كار امور را در سفارت تسخیر شده آمریكا بر عهده گرفت. از همین روی بود كه سفارت آمریكا تسخیر شد و به اندك زمانی دولت موقت استعفا داد و رفتن را بر ماندن ترجیح داد. گویی كه در حاكمیت دانشجویان انقلابی چپگرا، جایی برای بازرگان و یاران میانه‌رو او كه مخالف با چپگرایی بودند، باقی نمانده بود.

سایت نوروز مجددا فیلتر شد

پایگاه اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی در آستانه 13 آبان و موج جدید فیلترینگ سایت های اصلاح طلب، روز شنبه برای بار چهارم از پس از برگزاری کودتای انتخاباتی 22 خرداد فیلتر شد.

پایگاه خبری نوروز، آخرین بار 2 هفته قبل نیز برای بار سوم به محاق فیلتر رفته بود که با تغییر آدرس خود امکان خبررسانی را از سر گرفت.

سایت نوروز، این بار نیز ضمن محکوم کردن اقدام کودتاچیان در مسدود کردن کانال های اطلاع رسانی جنبش سبز، آدرس جدید خود را بدین شرح به خوانندگان عزیز خود اعلام کند: www.norooznews.biz

همچنین کاربران پایگاه اطلاع رسانی جبهه مشارکت می توانند با عضویت در خبرنامه نوروز آخرین اخبار قرار گرفته در سایت را در ایمیل خود مطالعه نمایند.

استبداد مطلقه و قانون - علی مزروعی

علی مزروعی، عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت در یادداشتی می نویسد: نظریه پردازان برای تبیین روند تحولات تاریخی در شرق و غرب با توجه به ساختار حقیقی جوامع این دو سوی عالم تلاش وافری کرده اند که تمسک بدانها می تواند یاریگر ما در شناحت جایگاه تاریخی و وضعیت کنونی مان باشد ، به ویژه آنکه ما در یک دوران گذار سرنوشت ساز تاریخی قرار گرفته ایم و اینکه بدانیم مسیر حرکت باید به کدامین سوی باشد .

یکی از نظریه های مشهور در تبیین تفاوت روند تحولات در شرق و غرب نظریه ای است که با توجه به ساختار اجتماعی و اقتصادی در این دو قطب حغرافیایی عالم بیان می دارد که نظام های سیاسی حاکم در شرق مبتنی بودند بر " استبداد " و در غرب بر" دیکتا توری " ، و تفاوت این واژه به رغم یکسانی معنا در زبان فارسی از نظر این نظریه پردازان متفاوت است بدین معنا که از نظر آنان استبداد شرقی مبتنی بر هیچ قاعده و قانونی جز اراده سلاطین و حاکمان نبوده است اما دیکتاتوری در غرب مبتنی بر نوعی قرار داد اجتماعی بوده است که سلاطین و حاکمان بر پایه آن عمل می کرده اند و ریشه چنین تفاوتی هم برمی گردد به وضعیت نیروهای عمل کننده در این جوامع ، چراکه در جوامع شرقی قدرت حاکم قدرت بلامنازع بوده و هیچ نیروی اجتماعی در مقابلش قدرت عرض اندام نداشته است اما در جوامع غربی وجود سه نهاد دولت ، کلیسا و اشراف زمین دار بگونه ای توازن قوا را در این جوامع شکل داده و عملا دیکتاتوری حاکم را در چارچوب یک قرارداد مورد توافق این سه نیرو به جریان وامی داشته است . از اینروست که زمینه نوعی " قانونمندی " در این جوامع وجود داشته و در طی زمان بلوغ یافته است اما در جوامع شرقی شاهد فقدان چنین زمینه ای هستیم .

در دامن چنین بحثی و در انطباق با روند تحولات تاریخی درایران شاهد عمق بخشی به این نظریه ذیل عنوان " استبداد مطلقه " هستیم بدین معنا که با توجه به مختصات تاریخی و جغرافیایی ایران آنچه وضعیت نظام های سیاسی حاکم برایران را رقم زده است اعمال " استبداد مطلقه " از سوی حاکمان بوده است چراکه تمام سلسله های پادشاهی در ایران از راه کشتار و خونریزی و با تکیه بریک ایل خاص و نه با تکیه بر پشتوانه مردمی و پایگاه اجتماعی فراگیر بر سر کار می آمدند و با غارتگری و نه اخذ مالیات سر پا می ماندند و با ظهور ضعفشان نیز ماجرایی که اینان بر سر سلسله قبلی آورده بودند تکرار می شد و با کشتار و خونریزی یک سلسله تازه قدرت را بدست می گرفت و...و اینگونه بود که در تاریخ 2500 ساله شاهنشاهی ما هیچ قاعده و قانونی بر جامعه ما حاکم نبوده و حاکمان در هر مرتبه ای از قدرت بوده اند خود را حاکم بر جان و مال و ناموس مردم می دانسته اند و هر وقت اراده می کرده اند جان مردم را گرفته و مال و ناموسشان در اختیار می گرفتند . جالب آنکه با پذیرفتن اسلام و تشیع توسط ایرانیان و با اینکه آموزه های دینی و به ویژه فقهی رعایت قواعدی را برای همه مسلمانان از سوی حاکمان الزام آور می کرد اما روش " استبداد مطلقه " نهادینه شده در ایران برنظام سیاسی برآمده از اسلام ذیل عنوان " خلافت " غلبه یافته و آنرا در عمل به نظام سیاسی " شاهنشاهی " تحویل و تبدیل کرد واعمال " استبداد مطلقه " رنگ دینی و مذهبی هم بخود گرفت .برای اینکه مفهوم این نظریه بهتر روشن شود به این موضوع اشاره می کنم که در اسلام و آموزه های فقهی قاعده مشهوری است که :" مردم بر اموال و انفس خود تسلط دارند " و این بدین معنا است که هیچکس و در راسش حاکمان ،که باید حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند ، حق تعرض به اموال و انفس مردم را ندارند و به عبارتی حق مالکیت و حق حیات جز مهمترین حقوقی که باید در جامعه اسلامی پاس داشته سود دانسته شده است اما و صد اما که در هیچ دوره ای از تاریخ ایران ایندو حق از سوی حاکمان برسمیت شناخته نشده است . داستان های بسیار تلخ و وحشتناک و غم انگیزی را در این باره می توان در تاریخ ایران باز خوانی کرد که چگونه جان گرفتن حتی دامن نزدیکترین افراد به حاکم را گرفته است از حسنک وزیر تا امیرکبیر ، و دیگر اینکه کثرت وقف در ایران برای فرار از جور مصادره حاکمان و نوعی ایمن بخشی به مال بوده است که البته در برخی مقاطع این سیاست هم چاره ساز کار نبوده است ! خلاصه اینکه در تاریخ بلند ایران اثری از " قا نونمندی " نبوده و در همه این دوران بلند به رغم تغییر سلسله های پادشاهی روابط ارباب و رعیتی برقرار بوده است که در آن اراده ارباب حاکم مطلق و رعیت یعنی مردم چاره جز اطاعت و فرمانبری نداشته است .

از میانه دوره حاکمیت قاجار بتدریج طوفانی که در غرب برای حاکمیت قانون و مردمسالاری بهمراه پیشترفت های علمی و فن آوری بسوی شرق وزیدن گرفته بود و ترکش هایش از طریق جنگ با روس و ارتباط با عثمانی ها دامن ایران را گرفته بود جرقه های آگاهی و انجام اصلاحات را در جامعه ما و در دل معدود عالمان دینی و تحصیلکرده ها زد که حاصلش در نهضت مشروطه تجمیع شد . بد نیست در اینجا متن گفتگویی را بین امین الدوله صدر اعظم و مظفرالدینشاه که در روزنامه حبل المتین چاپ شده بیاوریم :" جناب امین الدوله ما خود سبب تعلل و تامل شما را در اجرای اصلاحات می دانیم که بملاحظات اختیات مظطقه ماست . این نکته را خودمان دانسته ایم و هرگاه رضا به محدویت خود نبودیم چنین تکلیفی به شما نمی نمودیم . شما را با کمال اطمینان امر می نمائیم که با قوت قلب و استقامت رای به اصلاحات لازمه ولو آنکه منافی با اختیارات مطلقه ما باشد سریعا و آجلا بپردازید از این به بعد هیچ عذری پدیرفته نخواهد شد . ترتیب اصلاحات را بدهید ، بحضور ۀورده امضا نمائیم ." تاریخ مشروطه نوشته احمد کسروی ؛ جلد اول چاپ 1357 ؛ ص 22)

جریان اصلاحات و خواست این نهضت یک کلمه بود و آنهم حاکمیت " قانون " در سرزمینی که در هیچ دوره ای از تاریخش حاکمان پایبندی به قاعده و قانونی نداشته اند و " مشروط " کردن حاکمیت در چارچوب آن . اما از آنجا که قانونمندی در جامعه ما ریشه نداشت و ساختار حقیقی و معرفتی موجود نتوانسته بود همخوانی لازم را با این خواست عمومی در خود فراهم آورد به رغم عقب نشینی سلطنت قاجار از " استبداد مطلقه " به نفع خواست نهضت و تدوین " قانون اساسی مشروطه " متاسفانه از درون این تحولات " استبداد مطلقه " بدتر از قبل ذیل حاکمیت سلسله پادشاهی پهلوی سر برآورد چرا که این حاکمیت این بار هر ظلم و ستم و استبدادی را با عنوان " قانون " اعمال می کرد و در واقع می توان گفت که روند حاکمیت استبدادی قانون را خورد و تمام دستاورد مبارزات مردم برای قانون خواهی را به کام رژیم خودکامه پهلوی پدر و پسر ریخت و تلاش دکتر مصدق نیز در نهضت ملی برای بازگشت به قانون اساسی مشروطه قربانی کودتایی آمریکایی - انگلیسی برای بقای استبداد در ایران شد .
پیروزی انقلاب اسلامی در واقع بازگشت به نهضت مشروطه و قانون خواهی بود و از اینرو امام خمینی بلافاصله پس از پیروزی به انجام همه پرسی برای نظام سیاسی و تدوین قانون اساسی اقدام کرد و آنرا با رای ملت به تصویب رساند و بر اجرای آن تاکید نمود و تا زمان حیات امام به رغم شرایط جنگی این تجربه رو به کمال بود اما با برخی اصلاحات که در قانون اساسی در سال 68 انجام شد و تغییراتی که در ساختار سیاسی بوجود آمد و بدعتهایی که همچون نظارات استصوابی توسط شورای نگهبان در امر انتخابات در پیش گرفته شد بتدریج شاهد نوعی فاصله گیری از قانون اساسی به نفع " استبداد مطلقه " و تکرار چرخه تاریخی پس از مشروطه هستیم که البته ریشه چنین رخدادی را باز هم باید در عدم همخوانی ساختار حقیقی جامعه ما با قانون خواهی دانست و اینکه جامعه ما هنوز نتوانسته است پشتوانه معرفتی و ساختار نهادینی را برای تعادل و توازن بخشی به قدرت فراهم آورد . متاسفانه باید اذعان کرد با گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی و بیش از صد سال از نهضت مشروطه وقایع اخیرپس از انتخابات حاکی از بی قانونی کامل را در اداره کشور و به ویژه در برخورد با فعالان سیاسی و مدنی و معترضان به نتیجه انتخابات و قرار گرفتن کشور در همان نقطه پیش از نهضت مشروطه است و از اینروست که جنبش سبز باید تمام تمرکز و نیرویش را متوجه قانون خواهی و اجرای همین قانون اساسی موجود کند و روی آوردن به هرخواستی دیگری ما را در مسیر تکرار همان چرخه باطلی قرار می دهد که از مشروطه تا حالا چند بار تکرار شده و به ثمر ننشسته است .

تا زمانی که حاکمیت " قانون " در ایران جاری نشود و پشتوانه های معرفتی و ساختاری آن در دل جامعه ما جای نگیرد هر تلاش و نهضت و جنبشی جز آنکه انرژی و توان انسانی و مادی ما را بهدر دهد و بازهم ما از قافله توسعه عقب اندازاد ثمری ببار نخواهدهد آورد و در این مقطه تاریخی ما باید آرزوی بیش از یکصد ساله ایرانیان برای رهایی از " استبداد مطلقه " را در قالب جنبش سبز قانون خواهی به ثمر رسانیم چرا که اگر حاکمیت قانون به معنای واقعی پدیرفته شود ادامه راه برای دستیابی به خواسته دیگر هموار خواهد شد و باید دانست که معبر گذر کم هزینه و پرفائده بسوی آزادی و مردمسالاری و توسعه " قانون " است و اینرا تجربه کشورهای دیگر نشان داده است . جنبش سبز هدفش باید حاکمیت قانون در این سرزمین باشد و اینکه نظام سیاسی و حاکمان جز در چارچوب قانون نباید حکومت کنند و تامین و تضمین حقوق شهروندی مندرج در قانون اساسی پایه ای ترین خواست و مطالبه این جنبش است .

خبرهایی از اوین- تداوم برخوردهای نامناسب بازجویان با فریبا پژوه

رضا پژوه پدر فریبا پژوه در مصاحبه با روز گفت دخترش دریکی از جلسات ملاقات از برخورد زندانبانان چنان آشفته بود که پشت کابین فریاد می زد. وی که به ادامه بازداشت دخترش که یک ماه اول زندان را در سلول انفرادی گذرانده،اعتراض دارد،در این مصاحبه تاکید می کند که دسترسی نداشتن فریبا پژوه به وکیل، نقض صریح حقوق وی و برخلاف قوانین است. او همچنین بی توجهی به وضع زندانیان را "بسیار شگفت انگیز" می خواند.


رضا پژوه درخصوص وضعیت فرزندش از نظر داشتن وکیل گفت: مسوولین از اینکه فرم های قبول وکالت نعمت احمدی، وکیل مدافع را به وی بدهند خودداری کرده اند. اگر چه پیش از این مینا جعفری وکالت وی را قبول و فریبا پژوه نیز در زندان این فرم را امضا کرده بود. او تاکنون دوبار از بازپرس پرونده نامه گرفته اما نتوانسته است فریبا را ملاقات کند در حالیکه این از حقوق اولیه متهم به شمار می رود. این حتی نقض قوانین امروزی جامعه ماست.

پدر فریبا پژوه ضمن ابراز نگرانی از نحوه برخورد با دخترش در زندان افزود: فریبا چندین بار از برخورد زندانبان ناراحت بود به نحوی که یک بار درملاقاتی که با وی داشتیم چنان آشفته بود که پشت کابین داد می زد. این چیزی نیست که ما بخواهیم اطلاع رسانی کنیم چون دهها نفر آنجا بودند و این وضعیت را مشاهده کردند. او گفت که بدن او را گشته اند و از نحوه بازرسی بدنی زننده خود بسیار ناراحت بود. درضمن درمواردی مانند دستشویی رفتن در داخل زندان محدودیت هایی به وجود آورده بودند که در شان فرزند من وهیچ زندانی دیگری نیست و به قولی خدا را خوش نمی آید که با جوانان این مملکت با چنین رفتار توهین آمیزی برخورد شود.

وی درخصوص سوال های نامربوط در مورد زندگی شخصی افزود: دخترم یک بار در این موردچیزی به ما گفت که موجب شگفتی مان شد. اگر یک نفر جرمی می کند- که ما معتقدیم فرزندمان بیگناه است وباید هرچه زودتر آزاد شود- باید درمورد آن جرمی که ادعا می کنند از وی سوال کنند نه اینکه او را در مورد زندگی شخصی و مواردی که اصلا به کار وحرفه او ربطی ندارد مورد بازجویی قرار دهند. البته ما با چند تن دیگر از زندانیانی که اخیرا آزاد شده اند نیز صحبت کردیم و به نظر می رسد صحبت از مسائل غیرحرفه ای و زندگی شخصی، یکی از موارد متداول در بازجویی ها به شمار می رود. مخصوصا یک آقایی هست که لهجه اصفهانی دارد و در میان زندانیان خانمی که از زندان آزاد شده اند به استفاده از توهین های کلامی و خشونت زبانی شهرت دارد. البته این موضوع به زمانی برمی گردد که وی در انفرادی بود، او از اول ماه رمضان تا پایان ماه رمضان در زندان انفرادی بود

وی درخصوص دستگیری بدون دلیل فریبا پژوه افزود: ما به مسوولین می گوییم آیا یک دختر بیست وچند ساله امنیت مملکت را به خطر می اندازد یا آنها که در سیستان وبلوچستان بمب گذاری می کنند. این شایسته نظامی نیست که دم از رفتار اسلامی می زند. بچه من وقتی از زندان بیرون بیاید چه تصوری از این آدم هایی که این جامعه را اداره می کنند خواهد داشت؟ ای که یک ماه انفرادی باشد درست است؟

نیروی انتظامی اطلاعیه داد: تجمع 13 آبان فقط باید در برابر سفارت سابق آمریکا باشد

در آستانه سالروز13 آبان و اعلام سبزها برای حضور در راهپیمایی این روز، فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد که "هرگونه تجمع و راهپيمايي جز در مقابل لانه جاسوسی ممنوع است و پلیس تنها با افرادی که مقابل لانه جاسوسی حاضر شوند، برخورد نمی کند."



به گزارش موج سبز آزادی، در آستانه سالروز13 آبان و اعلام سبزها برای حضور در راهپیمایی این روز، فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد که "هرگونه تجمع و راهپيمايي جز در مقابل لانه جاسوسی ممنوع است و پلیس تنها با افرادی که مقابل لانه جاسوسی حاضر شوند، برخورد نمی کند."

به گزارش ایلنا، فرماندهي انتظامي تهران بزرگ با صدور اطلاعيه اي در مورد سيزده آبان اعلام كرد: براساس هماهنگي شوراي تبليغات اسلامي تنها راهپيمايي در مقابل لانه جاسوسي امريکا داراي مجوز قانوني است و هرگونه تجمع و راهپيمايي ديگر ممنوع است .

به گزارش نوروز، در آستانه سیزدهم آبان، شایعات تایید نشده ای مبنی بر حضور اعضای جنبش سبز ایران در برابر سفارت
روسیه مطرح شده بود.

در این اطلاعیه آمده است: نيروي انتظامي با افراد و گروههايي که قصد ايجاد ناآرامي و بي نظمي و رفتار غير قانوني داشته باشند ، بر اساس وظيفه قانوني خود با قاطعيت برخورد می کند.

گفتنی است، حدادعادل سخنران مراسم روز 13 آبان خواهد بود.

اعتصاب در کارخانه آلومینیوم اراک

کارگران شرکت آلومینیوم اراک روز دوشنبه (امروز) در اعتراض به عدم پرداخت برخی مزایای خود در حقوق پرداختی شهریور ماه اعتصاب کردند.


به گزارش اخبار روز به نقل از «اراک تایمز» کارگران شرکت آلومینیوم اراک روز دوشنبه (امروز) در اعتراض به عدم پرداخت برخی مزایای خود در حقوق پرداختی شهریور ماه ٨٨ و همچنین عدم توزیع لباس مخصوص کار خود در شرکت تجمع کرده اند.

بنا به گفته منابع کارگری کارگران ایرالکو با تجمع در قسمت بارگیری شرکت و توقف فرآیند بارگیری محصولات ایرالکو خواستار پرداخت مزایای خود از جمله پاداش افزایش تولید به میزان ۲۵۰ هزار تومان برای هر کارگر شده اند.

بنا به این گزارش مرتضی مرجانی؛ مدیر عامل ایرالکو در جمع کارگران حاضر شده و قول پرداخت این مزایا را در ظرف چند روز آینده داده است.این در حالی است که کارگران به فشارهای مسئولین استانی برای بستن کارخانه قدیم تولید آلومینیوم این شرکت که به ادعای مسئولان آلاینده است اعتراض دارند.

در همین حال عیسی رضایی؛ رئیس هئیت مدیره شرکت مهر اقتصاد ایرانیان که وابسته به بسیج است چندی پیش از مشکلات مالی شرکت و احتمال اخراج صدها کارگر شرکت خبر داده بود.
به گفته کارگران ایرالکو وی از بستگان محسن رضایی؛ نامزد انتخابات ریاست جمهوری ٨٨ و فرمانده سابق سپاه است.

این دومین تجمع کارگری در شهریور ماه در این کارخانه ی مهم به شمار می رود. پیش از این روز یکشنبه ٨ شهریور ٨٨ صدها کارگر شرکت آلومینیوم اراک در اعتراض به فشارها برای تعطیلی دیگهای خط قدیم شرکت از سوی برخی مقامات استان و به خطر افتادن شغلشان تجمع کرده بودند.

این تجمع با حضور کارگران بخشهای مختلف شرکت در پارکینگ سرویس ایاب و ذهاب کارکنان شکل گرفته بود و اعضای شورای اسلامی ایرالکو با حضور در میان کارگران سعی در آرام کردن کارگران داشتند.

کارگران همچنین به قطع برخی مزایای حقوقی خود اعتراض داشته اند که در پی این اعتراض شرکت برخی از آنها را پرداخت کرده است.

یکی دیگر از دلایل این تجمع انتشار سخنان رجایی؛ نماینده اراک در مجلس مبنی بر لزوم بسته شدن خط قدیم ایرالکو تا پایان ماه جاری بوده است.

در حاشیه آزادی محمد قوچانی/ یادداشت وارده

سيدشهاب‌الدين محمدي
«محمد قوچاني، روزنامه نگار پس از تحمل 131 روز بازداشت، آزاد شده است، آنهم در ساعت 2 نيمه شب، بدون اينكه اتهامات وي توسط مسئولين قضائي اعلام شود، با وجود آنكه در جلسه دادگاه شركت كرده است.

اينها بخشهايي بهم چسبيده از خبر يكي از روزنامه ها در مورد آزادي محمد قوچاني بوده است. اين خبر مرا به ياد خاطره اي كمي دور از دوران زندگيم مي اندازد. آن هنگام كه در يكي از تشكلهاي دانشجويي فعاليت مي‌كردم و دفتر تشكيلات ما، لامپهاي مهتابي اش، سوخته بود و ما هم درخواست كرده بوديم. اما چون درخواستمان به نتيجه نرسيده بود، در يك نيمه شب، خودمان اقدام كرديم و تعدادي از مهتابي‌ها را از روي سقف، به درون دفتر منتقل كرديم. فردا‌روز كه رياست دانشكده دلايل را جويا شد، به او گفتيم كه مراحل بوروكراتيك اداري ، پيچيده و زمانبر است و ما را فرصتي براي انتظار نيست.اين شرحي از وضعيت ما در عنفوان جواني بود.نه ميدانستيم سازمان چيست و نه علاقه‌اي به آن نظم موجود داشتيم.معتقد بوديم كه تشكيلاتي انقلابي هستيم و ما را به رعايت قواعد سازماني و بوروكراتيك كاري نيست.
سالها از آن حادثه، طي شده است و سالها نيز از تأسيس نظام جمهوري، گذشته است نظام جمهوري اسلامي ، علي‌القاعده به نظم و آرامش رسيده است و تمام اجزاي آن مي‌بايد درچارچوب سيستم و نظم سازمان عمل نمايد. اساسا" مشخص است كه در اين ساليان، خيلي از فرآيندها، روشن، مشخص و شفاف شده است. مثلا" دستگيري داراي يك فرآيند مشخص است، طبيعتا" بايد اتهامي وجود داشته باشد تا نقطه آغازي براي يك دستگيري طي شود. آزادي از زندان نيز داراي يك فرآيند ويژه است. رسم است كه قبل از آن به خانواده و شخص زنداني اطلاع مي دهند تا مقدمات مهيا كنند پس در يك وقت مناسب (معمولا" اوقات اداري) يا در زندان اوين، از صبح تا ساعت 10-9 شب، زنداني را در جلوي زندان، آزاد مي كنند؛ جلوي زندان، يعني تحويل در نقطه در خروجي زندان، چرا كه پس از آن مسئوليتي ديگر متوجه زندان نباشد. آنچه بيان شد فرآيند روتين و مشخصي است كه مي بايد توسط دستگاه قضا صورت پذيرد و معمولا" هم همينطور بوده است.
اينكه اتهامات محمد قوچاني بيان نشده است، موضوع بحث اينجانب نيست. اما اينكه نامبرده در خارج از اوقات اداري (ساعت 2 نيمه شب) و در محلي به‌غير از زندان تحويل (آزاد) شده است، بيانگر آن است كه اين فرآيند (دستگيري تا آزادي) ، علي‌الظاهر، توسط سازماني رسمي، مستقر و حرفه اي صورت نپذيرفته است.
حقيقت امر، اين مدل دستگيري و آزادي، مرا به ياد سازمانهاي مافيايي ايتاليايي، مي اندازد كه حاضر نيستند مسئوليتي را پذيرا شوند و عمدتا فوق سازماني يا غيرسازماني عمل مي‌نمايند. در ضمن اگر از مبدأ زندان تا مقصد جلوي آژانس، حادثه ناگواري براي قوچاني (تصادف و ... ) رخ داده بود و اگر دراين حين، يكي از مأموران كمي "خودسري" كرده بود و ... ( بگذريم ... )، آيا دستگاه قضايي مي‌توانست پاسخگو باشد؟ بهتر است بيش از اين به عواقب اعمال بيانديشيم.

بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب به مناسبت 13 آبان: مغازله با بیگانگان در خارج و سردادن شعارهای ضد بیگانه در داخل پسندیده نیست

در آستانه سی امین سالگرد 13 آبان ماه، سالگرد اشغال لانه جاسوسی آمریكا به دست دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با انتشار بیانیه‌ای نگاه جنبش سبز ملت ایران به 13 آبان را نگاهی ملی و عصری دانست و دیدگاه های خود را در بحث مبارزه با آمریكا اعلام کرد. متن این بیانیه به شرح زیر است:



در آستانه سی امین سالگرد 13 آبان ماه، سالگرد اشغال لانه جاسوسی آمریكا به دست دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با انتشار بیانیه‌ای نگاه جنبش سبز ملت ایران به 13 آبان را نگاهی ملی و عصری دانست و دیدگاه های خود را در بحث مبارزه با آمریكا اعلام کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در این بیانیه آمده است:

سالروز 13 آبان 58 یادآور خروش ملی شما ملت سربلند در دفاع از استقلال و عزت ملی و نفی مداخلات سلطه جویانه قدرت های بزرگ در امور کشور است.

منطق انقلاب اسلامی ایران به مثابه مردمی ترین و مستقل ترین انقلاب جهان، در عرصه سیاست خارجی که در شعار نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی تجلی یافت، موازنه منفی و تعامل عزتمندانه با قدرت های جهانی براساس منافع ملی و محترم داشتن حق حاکمیت ملی و احترام به تمامیت ارضی کشور بود. اشغال سفارت آمریکا توسط فرزندان شما در 13 آبان سال 58 واکنش طبیعی در فضای انقلابی ویژه آن روز به دهن کجی آمریکا به اراده و انقلاب یک ملت با پذیرش شاه مخلوع و اعتراض به 25 سال حمایت دولت های آمریکا از رژیم کودتا و نظامی مستبد بود که با سرکوب هر صدای اعتراضی به خشن ترین شکل ممکن و به بند کشیدن بهترین جوانان این کشور ظلم و خفقان پلیسی را بر کشور حاکم کرده بود.

این بیانیه می افزاید:
برای این انقلاب و نظام برآمده از آن در سطح روابط خارجی همواره نفی سلطه و مداخله خارجی و نفی حاکمیت نامشروع متکی به بیگانه و خائن به ملت توأم بوده و هست.
سیزده آبان برای امروز و فردای ملت ما حامل این پیام ارزشمند است که آزادی و استقلال دو ارزش و آرمان بنیادین و همبسته انقلاب اسلامی است که تحقق یکی جز در پرتو دیگری امکان پذیر نیست. همچنان که نمی توان تحت سلطه خارجی به تحقق آزادی و حاکمیت اراده ملت بر سرنوشت خویش دل بست، با حضور استبداد و دیکتاتوری نیز نمی توان به استقلال و عزت و سربلندی کشور در برابر قدرت های بیگانه امید داشت. اگر این دو اصل و ارزش بنیادین به خوبی درک و فهم شوند نه سیزده آبان به یک رخداد صوری فاقد محتوا به مثابه ابزار تسویه حساب های سیاسی و جناحی داخلی برای حفظ قدرت تقلیل پیدا خواهد کرد و نه هیچ فرد یا جریانی خواهد توانست با مسخ و تحریف روح این رخداد تاریخی، پیام آن را به تابوی عدم مذاکره و جنگ های زرگری پیرامون آن، مبدل سازد.

بنابرآن چه گفته شد نگاه اصلاح طلبانه جنبش سبز ملت ایران به 13 آبان نگاهی ملی و عصری است. بدین معنا که اصلاح طلبان آن حرکت تاریخی را به عنوان حرکتی به مقتضای ظرف شرایط تاریخی در دفاع از دو اصل بنیادین و همبسته استقلال از سلطه خارجی و آزادی از استبداد داخلی و تحقق جمهوریت ارزیابی می کنند. نگاه اصلاح طلبان به مسائل کشور در حوزه های داخلی و خارجی نگاهی ملی است. از نظر ما اصلاح طلبان تنها ارزش های اصلی در تعامل با بیگانگان همانا مصالح و منافع ملی و ارزش های بنیادین اخلاقی نظیر وفای به عهد است. انتخاب گزینه مذاکره از موضع شرمندگی و تن دادن به مذاکرات با توجیهات سخیف و بی پایه و توافقات پنهانی که ملت هرگز نباید از ماهیت آن باخبر شود، نتیجه نگاه ایدئولوژیک به مذاکره است. ما با درک صحیح و روز آمد از شعار نه شرقی و نه غربی، معتقدیم نتیجه فراموش کردن اصل منافع و مصالح ملی در روابط با بیگانگان، تبدیل کردن این شعار به رابطه با یک طرف و افتادن به دامان دیگری است.

در ادامه بیاینه سازمان آمده است:
اصلاح طلبان همچنین معتقدند اگر به واقع اصل در روابط خارجی، منافع و مصالح ملی است، دولتی می تواند از عهده این مسئولیت و تکلیف برآید که متکی به حمایت مردم و برخوردار از مشروعیت ملی باشد.این نگاه به حوزه روابط خارجی همان میراث امام است که بر شعار نه شرقی و نه غربی تأکید می کرد و هرگز این شعار را در عمل به معنای مقابله با یکی و افتادن به دامان دیگری تفسیر نکرد، به رابطه با آمریکا به عنوان یک اصل یا امر ایدئولوژیک ننگریست و آن را به مثابه وسیله ای برای حل مشکلات داخلی و تسویه حساب های جناحی نخواست و مخالف رفتارهای دوگانه در این رابطه بود و اتکا به پشتوانه و مشروعیت ملی را عامل استواری و صلابت در روابط خارجی می دید و مغازله با بیگانگان در خارج و سردادن شعارهای انقلابی ضد بیگانه در داخل را نمی پسندید و بی صداقتی با مردم و نامحرم دانستن ملت در نتایج گفت و گو با بیگانگان را برنمی تابید و به همین دلیل در ماجرای مذاکره با مک فارلین تنها توصیه اش به مسئولان این بود که به گونه ای مذاکره کنند که بتوانند صادقانه نتایج آن را به اطلاع مردم برسانند.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران براساس اصول گذشته، سالروز 13 آبان را گرامی می دارد.

پاسخ شما به فراخوان مقالات موج سبز آزادی: آنها فقط سبزند، نه منافق و معاند!

محمد ملاحمزه زاده
قدرت همیشه به سود گروه یا طبقه‌ای اعمال می‌شود و پیکار به وسیله سایر گروه‌ها و طبقات که با آن مخالفند رهبری می‌گردد که علت این امر معمولا تضادها و تعارض‌هایی است بین اقلیت حاکم و اکثریت فرمانبران. این تعارض ها مولود عواملی است که در ذیل به آنها اشاره مختصری می‌شود:

1-سطح زندگی و تعلق اجتماعی
تضادهای بین دو گروه اقلیت و اکثریت می تواند ناشی از بنیان های اقتصادی – اجتماعی باشد.
مهاجرت های طبقه پائین و متوسط که نتیجه ناکارآمدی دستگاه حاکم است، به سوی شهرهای بزرگ و پر جمعیت که باعث نمایان شدن هر چه بیشتر این اختلاف طبقاتی می شود و علت آن عدم وجود مسکن، شغل و غذای مناسب و کافی برای جمعیت مهاجر می باشد. به بیانی دیگر، ضعف اقتصادی سبب پیدایش طبقات اجتماعی می شود و طبقه مسلط برای حفظ سلطه خود بر طبقات ناراضی از قدرت دولتی استفاده می کند و بالطبع طبقه زیر سلطه در برابر این نابرابری مقاومت می ورزد. این پدیده نارضایتی که در دراز مدت به خشم عمومی شهروندان علیه دولت تبدیل می شود می بایست اقشار مختلف اجتماع را شامل شود واگرنه به راحتی سرکوب می شود و بدون رسیدن به نتیجه مطلوب از حرکت باز می ماند.

2- گروه سنی و جنس
تجربه مشابه سایر کشورها نشان دهنده این امر است که زنان و افراد مسن محافظه کارتر هستند و جوانان پرچمدار این گونه جنبش های اعتراضی را بدست می گیرند؛ و دستگاه حاکم با علم به این نکته اساسی سعی در انحراف و سرکوب جنبش می نماید. فقط کافیست طیفی از جنبش از مسیر اصلی منحرف شود تا لااقل در کوتاه مدت هئیت حاکم از گزند اعتراضات در امان ماند. به عنوان مثال استفاده از ادبیات، تلویزیون و سینما، و القلای این حس به جوانان که بهترین راه رهایی از وضع موجود رفتن در پی شه زادگان دلربا و ازدواج پر پول و کشاندن این قشر به سمت طبقه بورژوازی، آنان را در راه خود سست کرده و هرگونه تحرک را از آنان باز می ستاند. پس می توان نتیجه گرفت یکی از مهمترین عوامل در تحولات اجتماعی و سیاسی، جوانی جمعیت در کنار بلوغ فکری آنها است.

3- سطح سواد
با توجه به دسترسی اقشار تحصیل کرده به وسایل ارتباط جمعی و تماس با جهان خارج، آنها بیشتر به سوی جنبش های اعتراضی با خواست آزادی خواهی گرایش دارند.
چرا که همزادپنداری با ملل جوامع پیشرفته و نسبتا آزاد و علم باینکه می توانند از سطح زندگی بهتر و آزادی بیشتری برخوردار باشند، سطح توقعاتشان بالاتر می رود؛ در شرایطی که رژیم از پس برآوردن نیازهای آنان برنمی آید(یا نمی خواهد نیازها را پاسخگو باشد).
نتیجه آنکه در دراز مدت همین روند باعث ایجاد مباحث انتقادی در بین نخبگان و جنبش های اعتراضی از سوی مردم می شود؛ چراکه این قشر فرهیخته در تعامل با سایر لایه های اجتماع به آنها آگاهی می دهد و این حس و خواست آزادی را به آنها منتقل می کند و چنین است که دامنه نارضایتی ها در دراز مدت افزایش می یابد.
اما طبقه حاکم معمولا سعی می کند از طریق پنهان کاری یا توسل به مرام و مسلکی خاص، تضادها و تعارض ها را بپوشاند که عملا این امر در بهترین حالت خود ممکن است فقط چند صباحی ادامه داشته باشد اما سرانجام این پنهانکاری و بی اعتنایی موجب افزایش خشم عمومی خواهد شد و معمولا حکومت بجای حل مسئله به پاک کردن صورت مسئله اقدام می کند که نتیجه آن سرکوب و تبدیل حکومت به یک حکومت نامشروع و دیکتاتور ماب است.

اگر آقایان اندکی در وقایع اخیر تامل کنند و بی طرفانه به تجزیه و تحلیل وقایع و مواضع معترضان بپردازند، مسلما به این نکته پی خواهند برد که آنها فقط سبزند! نه منافق، نه معاند.

نگاهی دیگر: 30 سال جنگ قدرت در ایران- بخش نخست

اکبر گنجی
روزنامه نگار و پژوهشگر، نيويورک



انشقاق و حذف مداوم

اشاره: تاریخ سه دهه گذشته رژیم جمهوری اسلامی، تاریخ انشقاق و حذف های مداوم در بالاترین سطح سیاسی بوده است. آیت الله خمینی به عنوان رهبر انقلاب، شخصیتی کاریزماتیک بود که در عین حال از مشروعیت سنتی (مرجع تقلید اعلم زمان خود) برخوردار بود.

پس از درگذشت او، آیت الله علی خامنه ای به رهبری منصوب شد که فاقد مشروعیت سنتی( مرجع تقلید نبود) و مشروعیت کاریزماتیک بود.

وقتی رهبرکاریزماتیک می رود، دوره ای از فترت فرا می رسد تا جانشین او میان مشروعیت سنتی و مشروعیت قانونی- عقلایی دست به انتخاب زند. هر دو دوره نظام ولایت فقیه (رهبری آقای خمینی و آقای خامنه ای)، همراه با افتراق و حذف بوده است.

زمامداران جمهوری اسلامی همیشه نظام های غیراسلامی را از جهات گوناگون- خصوصاً اخلاقی- نقد و رد کرده اند. یکی از معیارهای تمایز آنان این است که نظام های غیراسلامی محصول مبارزه بر سر هواهای دنیوی(قدرت، ثروت، شهرت و...) است، اما نظام اسلامی محصول عمل به تکلیف الهی و خدمت به بندگان خداوند است.

آیت الله خامنه ای در آخرین سخنرانی خود گفته است:"همه ناظران سیاسی جهان وجودشان انباشته از پلیدی و خباثت است"[1]. وی در همین سخنرانی از یک سو می گوید:"ما كه نگفتيم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداريم. من از انتقاد استقبال می كنم؛ از انتقاد استقبال می كنم. البته انتقاد هم می كنند، انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نيست؛ بنده هم می گيرم، دريافت می كنم و انتقادها را می فهمم."

و از سوی دیگر می گوید:"زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را می بنديد؟!..يک عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است."

البته روشن است که مردم ایران و رهبران جنبش سبز، اصل انتخابات را زیر سئوال نبرده و نمی برند، آنان به تقلب در انتخابات اعتراض دارند و شعارشان این بود و هست:رأی من کجاست؟

آیت الله خامنه ای تمامی رهبران سیاسی جهان را مشتی انسان خائن قدرت طلب معرفی می کند که برای رسیدن به قدرت مرتکب هر نوع جنایتی می شوند، اما خود را آدمی معرفی می کند که فقط و فقط از سر تکلیف الهی، و به دلیل آنکه اگر رهبری نظام را نمی پذیرفت هیچ کس دیگری برای این مسئولیت وجود نداشت، و برای اینکه این بار بر زمین نماند،رهبری جمهوری اسلامی را با اکراه تمام قبول کرده است.[2]

اینک سه دهه از عمر جمهوری اسلامی گذشته است. بدین ترتیب، آن مدعا را می توان به محک تجربه سپرد. تاریخ جمهوری اسلامی، تاریخ نزاع بر سر قدرت و ثروت با توسل به قوه قهریه و زیر پا نهادن فضائل اخلاقی بوده است.


گام اول- استعفای بازرگان: پس از پیروزی انقلاب، مهندس مهدی بازرگان به عنوان "نخست وزیر امام زمان" از سوی آیت الله خمینی به نخست وزیری منصوب شد. اما در کمترین زمان ممکن میان دولت آقای بازرگان و شورای انقلاب اختلاف در گرفت.

نکته جالب توجه این بود که اکثریت گروه های مارکسیست در آن زمان با آیت الله خمینی برای حذف مهدی بازرگان، به عنوان نماد لیبرالیسم، در یک جبهه قرار گرفتند.

حتی برخی از افراد و گروه های مذهبی که اینک خود را هم خط با آقای بازرگان نشان می دهند، در آن زمان مخالف جدی او بودند و حتی تا درخواست محاکمه مهدی بازرگان به اتهام لیبرال و آمریکایی بودن پیش رفتند.

با استعفای مهندس بازرگان در 16 آبان 1358، قوه مجریه از دست نهضت آزادی خارج گردید و در مرحله بعد آنها از شورای انقلاب و مجلس هم کنار نهاده شدند.

مهدی بازرگان و یدالله سحابی دو چهره اخلاقی روزگار بودند. بازرگانی که به دنبال دادگاه عادلانه برای هویدا با حضور وکلای فرانسوی بود، صدایش در زمانه غرب ستیزی و نابودی زمامداران پیشین، لیبرالی به شمار آمد.

یکی از مهمترین چالش های پیش رو، تهیه قانون اساسی رژیم جدید بود. آیت الله خمینی از محبوبیت خود برای پیشبرد کار استفاده می کرد.

نزاع بر سر تصویب قانون اساسی، در این دوران بسیار مهم بود. پیش نویس قانون اساسی که در پاریس به وسیله حسن حبیبی تهیه شده و به تايید آقای خمینی رسیده بود، فاقد ولایت فقیه بود.

آیت الله خمینی در پاریس وعده می داد که یک جمهوری درست شبیه جمهوری فرانسه در ایران تأسیس خواهد کرد. جز تعداد اندکی از صنف روحانیت، هیچ کس نمی دانست ولایت فقیه چه معنایی دارد.

با طرح این موضوع، پرسش های زیادی در اذهان شکل گرفت. در فروردین سال 1358 در گفت و گویی تلویزیونی وقتی از مرتضی مطهری در باره اصل ولایت فقیه سئوال شد، او به صراحت گفت که ولایت فقیه بدین معنا نیست که فقیه حکومت تشکیل دهد و خود در رأس حکومت قرار گیرد. ولایت فقیه محدود به نظارت ایدئولوژیک است. مردم دوران انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی تصورشان این نبود و نیست که فقها حکومت کنند.[3]

البته آقای مطهری توسط نیروهای مخالف جمهوری اسلامی کشته شد و آن قدر زنده نماند تا شاهد تصویب ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی باشد.

آیت الله خمینی در تهران پیش نویس قانون اساسی را به دولت موقت سپرد تا مجدداً آن را بررسی کنند. آنها پس از تغییرات مورد نظر، پیش نویس را مجدداً نزد او فرستادند. آیت الله خمینی سپس پیش نویس را به شورای انقلاب فرستاد. پیش نویس قانون اساسی با تغییرات اندکی به تصویب شورای انقلاب رسید. شورای انقلابی که آیت الله طالقانی، بهشتی، مهدوی کنی، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، محمد جواد باهنر عضو آن بودند.

همه افراد و گروه ها بعدها شهادت داده اند که آیت الله خمینی هیچ گاه خواستار اضافه شدن ولایت فقیه به پیش نویس قانون اساسی نشد. متن پیش نویس در 26 خرداد 1358 منتشر شد. روز بعد آیت الله خمینی در دیدار با اعضای جامعه وعاظ، پیش نویس منتشر شده فاقد ولایت فقیه را تايید کرد و به آنها گفت:"طرح فعلی دولت صحیح است و همه تايید می کنند". و در روز بعد هم به پاسدران گفت:"همین طرحی را که دولت داده است صحیح است."

تا اینجای کار هیچ سخنی از ولایت فقیه و حکومت روحانیت وجود ندارد. اما در میانه راه، مجلس موسسان به مجلس خبرگان تغییر یافت. وقتی مجلس خبرگان آغاز به کار کرد، پیش نویس قانون اساسی کنار نهاده شد و ولایت فقیه از کنج حوزه علمیه نجف و قم بیرون کشیده شد و پرچمش را در مجلس خبرگان قانون اساسی برافراشت.

آیت الله منتظری، رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی، در کتاب خاطرات در این خصوص توضیح داده و به صراحت گفته است که آیت الله طالقانی هم با ولایت فقیه مخالف بود.

دولت موقت هم اصرار داشت که ظرف یک ماه پیش نویس تهیه شده به وسیله حسن حبیبی به تصویب رسد. آقای منتظری در خاطرات توضیح داده است که چه نقش مهمی در ورود و تصویب این اصل داشته است.

قبل از آنکه مجلس خبرگان قانون اساسی تشکیل شود، آیت الله منتظری در جزوه ای پیش نویس را نقد کرده بود.[4] در سخنرانی 23 آبان 1376 که پس از آن با فرمان آیت الله خامنه ای به بیت ایشان حمله و می خواستند فقیه اعلم و افقه را به قتل برسانند، اما نتوانستند و لذا این چهره استثنایی تاریخ معاصر را به مدت 5 سال(تا بهمن 1381) در منزلش زندانی کردند، گفته اند که ولایت فقیه را ایشان مطرح و وارد قانون اساسی کرده است.[5]

در جلسات خبرگان قانون اساسی آیت الله منتظری خطاب به نمایندگان اعلام کرد:"آقایان مطمئن باشند ما آن قانون اساسی را که در آن مسأله ولایت فقیه و مسأله اینکه تمام قوانین براساس کتاب و سنت نباشد، اصلاً تصویب نخواهیم کرد، بلکه ما یک قانون اساسی تصویب خواهیم کرد که ملاک آن مسأله ولایت فقیه باشد و همچنین اساس حکومت و ولایت، به دست فقیه مجتهد عادل اعلم اتقی باشد و زیر بنای تمام قوانین هم کتاب و سنت پیغمبر خواهد بود. اصلاً اگر پایه یک طرح قانون اساسی این مسائل نباشد، از نظر ما ساقط و بی اعتبار است. این را آقایان مطمئن باشند...اگر هم بر فرض کسی بگوید چنین قانون اساسی آخوندی است، بله ما آخوندیم، آخوندی باشد، ولی ما می خواهیم صد در صد اسلامی و براساس ولایت فقیه باشد."[6]

دولت موقت در جلسه ای با حضور تعدادی از اعضای شورای انقلاب با اکثریت آرای وزیران تصمیم به انحلال مجلس خبرگان گرفت. دو دلیل برای این اقدام وجود داشت: اولی، تجاوز از مهلت یک ماهه ای که از پیش تعیین شده بود و دومی، انحراف از پیش نویس.

اعضای دولت موقت شبانه راهی قم شدند و این موضوع را با آیت الله خمینی در میان نهادند، او هم به شدت و عصبانیت مخالفت خود را بیان می کند. در اول آبان 1358 آیت الله خمینی بدون ذکر نام، اعلام کرد که گروهی به دنبال انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی هستند. وی به شدت به آنها تاخت و گفت:"ولایت فقیه چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد. ولایت فقیه همان ولایت رسول است."

قبل از همه پرسی قانون اساسی، نهضت آزادی با صدور بیانیه ای در تاریخ 5 آذر 1358 مردم را به شرکت در انتخابات و دادن رأی مثبت به آن دعوت کرد. حبیب الله پیمان، رهبر جنبش مسلمانان مبارز، در 24 آبان 58 اعلام کرد:"ولایت فقیه که به تصویب نمایندگان رسیده است، اکنون ایرادی ندارد."

چند روز قبل از همه پرسی آقای پیمان اعلام کرد به دلیل اولویت مبارزه با امپریالیسم و تعدیل تضادهای داخلی به قانون اساسی جدید رأی خواهد داد. همین مواضع به طور رسمی از سوی جنبش مسلمانان مبارز اعلام گردید. حزب توده ایران هم مردم را به شرکت در همه پرسی و رأی مثبت دادن به آن دعوت کرد.

همه پرسی قانون اساسی در آذر ماه 1358 برگزار شد ونزدیک 16 میلیون نفر در آن شرکت کردند. با این همه، این رقم 5 میلیون کمتر از تعداد شرکت کنندگان در رفراندم جمهوری اسلامی بود.


گام دوم- برکناری بنی صدر: گروه های مذهبی چندین فرد را کاندیدای اولین دوره ریاست جمهوری کردند. اما بنی صدر ريیس جمهوری شد. در اولین گام او نتوانست برای نخست وزیر پیشنهادی خود از مجلس رأی اعتماد بگیرد.

در سازشی که راه گریزی از آن وجود نداشت، محمدعلی رجایی به عنوان نخست وزیر انتخاب شد. مذاکرات شورای انقلاب در این دوران نشان دهنده آن است که تقریباً همه اعضأ با تعطیلی دانشگاه ها و برخورد با گروه های چپ که در دانشگاه ها مسلط بودند، وحدت نظر داشتند.

نخست وزیر و رئیس جمهوری از همان ابتدأ روبه روی هم قرار گرفتند. اختلاف ها به سرعت افزایش یافت: مسائل مربوط به جنگ ایران و عراق، و ده ها مسأله دیگر، ابوالحسن بنی صدر را در مقابل اکثریت روحانیت قرار داد.

نخست وزیر در جبهه مخالفان آقای بنی صدر بود، آقای بنی صدر هم با سازمان مجاهدین خلق و گروه هایی مانند آن در یک جبهه قرار گرفت. این مسائل در نهایت به برکناری ابوالحسن بنی صدر و فرار او به اتفاق مسعود رجوی منتهی شد.

به دنبال این حوادث، سازمان مجاهدین خلق، که به هر حال گروهی مسلمان بود، وارد فاز نظامی شد. انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی - که منجر به کشته شدن 72 تن از سران نظام شد- و دفتر نخست وزیری- که به کشته شدن رئیس جمهوری(محمد علی رجایی) و نخست وزیر(محمدجواد باهنر) انجامید- از یک سو، و اعدام صدها تن از مجاهدین و گروه های مارکسیست از سوی دیگر، برخی از پیامدهای جا به جایی قدرت در این دوره بود.

نظام جدید که از آغاز در مناطق مختلف کشور با گروه های مارکسیست درگیر مبارزه بود، همه گروه های یاد شده را سرکوب کرد تا حاکمیت خود را تثبیت کند.

در تمام این دوران، آیت الله منتظری با اینکه مخالف عملیات تروریستی بود و فرزندش (محمد منتظری) توسط مخالفان جمهوری اسلامی کشته شد، از همان ابتدا تنها کسی بود که در مقابل شکنجه زندانیان و اعدام آنان که مرتکب قتل و جنایت نشده بودند، ایستاد.

همین تفاوت ها، رفته رفته میان آيت الله منتظری و آیت الله خمینی آن چنان شقاقی ایجاد کرد که تنها راه پیش روی آيت الله خمینی، برکناری آیت الله منتظری از جانشینی خودش بود.

بخش دوم این مقاله روز سه شنبه 3 نوامبر (12 آبان) منتشر می شود

پاورقی ها:

1- رجوع شود به لینک :

http://www.sanyehnews.com/sanyeh/website/index.php?option=com_content&task=view&id=13780&Itemid=9

2- سخنان وی در این خصوص به شرح زیر است:

"اينها خودشان برای در دست گرفتن يک قدرت کوچک در کشورهای اروپايی، در آمريکا و در ديگر جاهايی که با تمدن مادّی اداره می ‏شود - مثلاً برای شهردار شدن در فلان ايالت يا فلان شهر، يا برای گرفتن فلان کرسی نمايندگی - حاضرند همه مقدّسات را زير پا بگذارند تا به آن مقام برسند. خودشان اين‏گونه‏اند.بدانيد که چقدر سطح دنيا در مقام پرستی و جاه‏طلبی نازل است. همين شخصيت هايی که در دنيا می ‏بينيد با چهره‏های مرتّب و منظّم، اتو کشيده، کراوات بسته و با لبخندهای مصنوعی جلو دوربين های تلويزيون ظاهر می ‏شوند، حاضر بوده‏اند برای گرفتن اين مقام، به همه جنايت های ممکن دست بزنند! اغلب اين‏گونه‏اند.راديوها را پرکردند که: آقا، [در ایران]جنگ قدرت است! چه جنگ قدرتی... آن روزی که در مجلس خبرگان، بعد از رحلت امام رضوان‏الله‏عليه - آن روز اوّل که بنده هم عضو مجلس خبرگان بودم - بحث کردند چه کسی را انتخاب کنيم و بالاخره اسم اين بنده حقير به ميان آمد و اتّفاق کردند بر اينکه اين موجود حقير ضعيف را به اين منصب خطير انتخاب کنند، من مخالفت کردم؛ مخالفت جدّی کردم. نه اين‏که می‏ خواستم تعارف کنم؛ نه. او خودش می‏ داند که در آن لحظات در دل من چه می ‏گذشت. رفتم آنجا ايستادم و گفتم آقايان! صبر کنيد، اجازه بدهيد. اينها هم ضبط شده، موجود است. هم تصويرش هست، هم صدايش هست. شروع کردم به استدلال کردن که مرا برای اين مقام انتخاب نکنيد. گفتم نکنيد؛ هر چه اصرار کردم، قبول نکردند. هر چه من استدلال کردم، آقايان، مجتهدين و فضلايی که آنجا بودند، جواب دادند. من قاطع بودم که قبول نکنم؛ ولی بعد ديدم چاره‏ای نيست. چرا چاره‏ای نيست؟ زيرا به گفته افرادی که من به آنها اطمينان دارم، اين "واجب" در من "متعيّن" شده است. يعنی اگر من اين بار را برندارم، اين بار بر زمين خواهد ماند. اينجا بود که گفتم قبول می ‏کنم. چرا؟ چون ديدم بار بر زمين می ‏ماند. برای اينکه بار بر زمين نماند، آن را برداشتم. اگر کس ديگری آنجا بود، يا من می ‏شناختم که ممکن بود اين بار را بردارد و ديگران هم او را قبول می ‏کردند، يقيناً من قبول نمی ‏کردم. بعد هم گفتم پروردگارا! توکل بر تو. خدا هم تا امروز کمک کرد. قبل از آن هم همين‏طور بود. من دو دوره به رياست جمهوری انتخاب شدم و در هر دو دوره هم قبول نمی‏ کردم. دوره اوّل - که تازه از بيمارستان آمده بودم - دوستان گفتند اگر تو قبول نکنی، اين بار بر زمين می ‏ماند؛ کسی نيست. ناچار شدم. دوره دوم، خود امام به من فرمودند که بر تو متعيّن است. خدمت ايشان رفتم و گفتم: آقا؛ من قبول نمی ‏کنم. من ديگر اين دفعه به ميدان نمی‏آيم. گفتند: بر شما متعيّن است. يعنی واجب، واجب کفايی نيست؛ متعيّناً بر شما واجب است؛ واجب عينی است. عزيزانم! اگر واجب عينی باشد، من از زير هيچ باری دوش خودم را خالی نمی‏ کنم"(سخنرانی 23/ 9/ 1373، رجوع شود به سایت وی).

3- مرتضی مطهری در این خصوص گفته است:

"ولایت فقیه به این معنا نیست که فقیه خود در رأس دولت قرار بگیرد و عملاً حکومت کند، نقش فقیه در یک کشور اسلامی، یعنی کشوری که در آن مردم، اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی پذیرفته و به آن ملتزم و متعهد هستند نقش یک ایدئولوگ است نه نقش یک حاکم، وظیفه ایدئولوگ این است که بر اجرای درست و صحیح ایدئولوژی نظارت داشته باشد، او صلاحیت مجری قانون و کسی را که می خواهد رئیس دولت بشود و کارها را در کادر ایدئولوژی اسلام به انجام برساند، مورد نظارت و بررسی قرار می دهد. تصور مردم آن دوره- دوره مشروطیت- و نیز مردم ما از ولایت فقیه این نبود و نیست که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را به دست گیرند"(مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا،صص 86- 85).

4- آیت الله منتظری،خاطرات،صص 258- 251.

5- عبارات ایشان به قرار زیر است:

"آقایان تا چیزی می شود به ما می گویند "ضد ولایت فقیه"، ضد ولایت فقیه؟! خدا پدرت را بیامرزد، اصلاً ولایت فقیه را ما گفتیم، ما علم کردیم، ما کتاب درباره اش نوشتیم، حالا ما شدیم ضد ولایت فقیه؟! یک عده بچه که اصلاً وقتی که ما بودیم و این کارها را می کریدم اصلاً نطفه شان هم منعقد نشده بود، حالا راه می افتند: ضد ولایت فقیه! خجالت بکشید، این چه کارهایی است؟! ولایت فقیه مثل امیرالمومنین(ع) باید نظارت بر کشور داشته باشدف نظارت بر احزاب داشته باشد، نظارت بر دولت داشته باشد، اما نه اینکه در همه جا دخالت کند"(خاطرات، صص786- 778).

آیت الله منتظری در این سخنرانی "ولایت فقیه" را به "نظارت فقیه" فرو می کاهد، "سلطنت فقیه" را رد می کند، و در عین حال می گوید فقط "مجتهد اعلم" می تواند ولی فقیه باشد، اما آقای خامنه ای مجتهد اعلم نیست و لذا نمی تواند ولی فقیه باشد.

6- صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جلد 1 ، ص 107،جلسه ی پنجم، 30/ 5/ 1358.

آیت الله ناصر مکارم شیرازی در زمان تصویب اصل 110 قانون اساسی در خصوص اختیارات ولی فقیه گفت، این اصل به این صورت غیر عملی است و آینده انقلاب را به خطر می اندازد. وی در ادامه افزود:

"دشمن در داخل و خارج ما را متهم به استبداد می کند... این بهترین دست آویز برای دشمن است. آنها با همین سند خواهند گفت عده ای از علمای دینی در مجلس خبرگان نستند و یک قانون اساسی که پایه های حکومت خودشان را تثبیت می کرد نوشتند و رفتند... [خدا را به شهادت می گیرم که اگر مردم امروز چیزی نگویند] فردا این قانون را کنار خواهند گذارد".

تا 13 آبان: پوسترهایی برای یک روز سبز




مهدی کروبی ۱۳ آبان، ساعت ۱۰:۳۰ و در میدان هفت تیر حاضر می‌شود

پس از انتشار اخباری مبنی بر حضور مهدی کروبی در دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک) و همچنین گفته‌های دیگری از مهدی کروبی در رابطه با سالروز ۱۳ آبان‌، به اطلاع می‌رساند که تمامی اخبار و گفته‌ها توسط شیخ مهدی کروبی تکذیب می‌گردد‌. یکی از نزدیکان مهدی کروبی خبر داد که ایشان در این روز قرار نیست به دانشگاه امیرکبیر برود و به تبع آن هیچ برنامه دیداری در این دانشگاه ندارد و هیچگونه صحبتی مبنی بر نوع راهپیمایی و شعار‌ها ندادند.

به گزارش "تغییر" این گزارش حاکی است که مهدی کروبی بنا بر برنامه سال‌های اخیر خود در روز ۱۳ آبان‌، ساعت ۱۰:۳۰ در میدان هفت تیر حاضر می‌شود و از آنجا برای شرکت در مراسم پرشکوه سالروز ۱۳ آبان اقدام می‌کند‌.

یادداشت وارده/ هر «سبز»ی «جنبش سبز» نیست

مرتضی کاظمیان
"تشکلی با عنوان «جنبش سبز علوی» که اسامی موسسان آن مشخص نیست، دیروز (10 آبان 88) با انتشار بیانیه‌ای اعلام موجودیت کرد. در این روزهای سخت و ویژه‌ی ایران، رویداد ذکر شده یکی از جالب توجه‌ترین و البته بهترین نمونه‌ها برای آشکار شدن عمق و میزان هراس تمامیت‌خواهان از جنبش اعتراضی مردم ایران است که خود را با رنگ سبز باز می‌نمایاند."

خبر آغاز به فعالیت این تشکل را قریب به اتفاق سایت‌ها و خبرگزاری‌های وابسته به اقتدارگرایان و همسو با مخالفان دموکراسی، منتشر کردند. ایرنا، خبرگزاری دولتی و رسمی جمهوری اسلامی نیز متن کامل بیانیه‌ی این تشکل را بر روی خروجی خود گذاشت و نشر داد.

در بیانیه‌ی این تشکل، تاکید شده است که چون «رنگ مکتبی و سبز علوی به مصادره‌ی دغل‌بازان و سیاست‌پیشگان مرتبط با اجانب درآمده»، از اینرو این تشکل می‌کوشد «رنگ مقدس سبز را به مامن خویش بازگرداند». تشکل مزبور همچنین از مردم ایران خواسته است: « گامی تاریخی در جهت اثبات ولایت‌مداری و علوی‌محوری خویش بردارند» و از هر امکان و شرایط و موقعیتی برای انتشار رنگ سبز علوی، از منظر «حفظ سیادت و قداست رنگ سبز» بهره جویند (متن کامل بیانیه‌ی قابل تامل این تشکل، در پی‌نوشت، انتهای یادداشت آمده است).

آشکار است که متن کاربردی و کاملا عملیاتی این تشکل، و نیز انتشار گسترده‌ی آن در سایت‌ها و خبرگزاری‌های وابسته به تمامیت‌خواهان، کار چند جوان علاقمند به «رنگ مقدس سبز» یا یک جمع خودجوش مردمی (آن‌گونه که در ادبیات تخصصی، «سازمان‌های مردم نهاد» توصیف می‌شوند) نیست. چنین اقدام و پروژه‌ای باید «تایید»های لازم را دریافت کرده باشد، و آنگاه چنین اقدامی را کلید زده باشد. پس، دیر و دور نیست که شاهد استفاده‌ی گسترده و چشمگیر محافل و مجامع «راست» از رنگ سبز باشیم.

اما آیا مشکل اقتدارگرایان رنگ سبز است؟ پاسخ بی‌شک منفی است. دشمنان دموکراسی، آب در هاون می‌کوبند و به روندی که برای ایشان حکم «باخت_باخت» را دارد، ادامه می‌دهند. اقتدارگرایان به‌جای حل مسئله و تامل در علل ساختاری و بنیادین اعتراض‌های موجود و تلاش برای ارائه‌ی پاسخ‌ قانع‌کننده و منطقی به آن، می‌کوشند صورت مسئله را پاک نمایند یا پاسخ‌های خوشآیند خویش ارائه کنند، و از همین زاویه، چنین اقداماتی را در دستور کار قرار داده‌اند. سرکوب و بازداشت و تهدید و ارعاب و توقیف و ... و اینک، بدل‌سازی برای جنبش سبز!

مخدوش ساختن ظاهری صفوف و علامت‌ها در ظاهر، شاید عکاسان و تصویربرداران و ناظران بیرونی را در تفکیک معترضان از «خودی‌های حکومت» دچار مشکل کند، اما آیا درمان درد تمامیت‌خواهان (اعتراض و پرسش محسوس و واقعی بخش قابل توجهی از مردم ایران) است؟ گیریم که از این پس و در راهپیمایی‌ها و مناسبت‌های پیش رو، نتوان جمعیت حاضر در خیابان‌ها یا دیگر اماکن را در ظاهر، تفکیک و تحلیل کرد؛ ولی آیا ماهیت و دلیل و کیفیت حضور ایشان را نیز می‌توان درهم‌آمیخت؟ صدای معترضان و شعار ایشان را چگونه می‌توان مخدوش ساخت؟

اعلام موجودیت «جنبش سبز علوی» پیشنهاد و اقدام هر کسی (حقیقی یا حقوقی) بوده، بی‌شک پیآمدها و نتایج وارونه‌ای برای طراح و همفکرانش خواهد داشت؛ به‌عنوان نمونه، دیگر استفاده کردن از نماد سبز، واجد هیچ واکنش تند و احیانا تهدیدی نخواهد شد، و اگر تا دیروز برخی شهروندان بنا به ملاحظاتی از رنگ سبز به‌مثابه‌ی نمادی سود نمی‌جستند، اینک با داشتن «محمل» دراختیار گذاشته شده، «سبزمتر جلوه می‌کنند. بدیهی به‌نظر می‌رسد که در جغرافیای زمان و مکان امروز ایران، افکار عمومی به اندازه‌ی لازم، برای رنگ سبز، تعریف و معنا قائل است که با چنین اقداماتی (تلاش برای تحریف یک موضوع یا بدل‌سازی برای یک واقعیت) مخدوش نشود.

کدام ساده‌انگاری باور می‌کند که افکار عمومی مردم ایران برای رنگ سبز استفاده شده توسط فلان نهاد شبه‌نظامی با رنگ سبز ریخته شده بر روی فلان تابلوی راهنمایی و رانندگی یا شهری، تمایز و تفاوتی قائل نشود؟ علامت V (نشانه‌ی پیروزی) حک شده با رنگ سبز روی در و دیوار و گوشه و کنار این شهر و آن شهر، سبز است، اما آیا این سبز، از رنگ سبز پیشانی‌بندها و پرچم‌ها و تراکت‌های همراهان و همگامان حکومت، قابل تفکیک نیست؟ انصاف می‌باید که آنچه در ایران امروز به‌وقوع می‌پیوندد، بیش از پیش، شگفت‌انگیز می‌نماید. چنین پیشنهاد و اقدامی (تاسیس جنبش سبز علوی، و ایجاد موج جدیدی از پراکندن رنگ سبز در کشور) کدام گوشه از «گره» ایجاد شده در کار فروبسته‌ی اقتدارگرایان را می‌گشاید؟

همین چند سال پیش (حدود یک دهه قبل) بود که در اوج اقبال جامعه به نیروهای ملی-مذهبی و به‌طور مشخص، شخص مهندس عزت‌الله سحابی و نشریه‌ای که ایشان مدیرمسئول‌اش بود (ایران فردا) ناگهان جمعیتی با عنوان «ایران فردا» اعلام موجودیت کرد! آیا جمعیت مزبور (که گویا هنوز فعال است) «جای» مهندس سحابی و همفکران‌اش را گرفت؟ آیا اقبال به ملی_مذهبی‌ها با تاسیس «جمعیت ایران فردا» دچار لطمه شد؟ آیا علاقه‌مندان به تفکر ملی-مذهبی، آن‌قدر ساده و خام و ناآگاه بودند که جذب دکان جدیدالتاسیس شوند و بانیان اصلی و حقیقی را به‌کنار نهند؟ چقدر باید ساده‌انگار بود که پاسخی جز منفی به این پرسش‌ها (و سئوال‌هایی از این دست) داد؟...

جنبش سبز امروز ایران، اصیل‌تر و مردمی‌تر و فراگیرتر از آن است که با بازداشت چند فعال سیاسی یا روزنامه‌نگار یا سرکوب‌های گاه و بی‌گاه و تهدید و ارعاب و خشونت، و نیز با بدل‌سازی و تحریف حقیقت و «هو و جنجال»، محو و خاموش و ساکت و ساکن شود. جنبش اعتراضی سبزرنگ مردم ایران را یکایک شهروندان پیگیر حقوق اساسی خویش، بازتولید می‌کنند و زنده نگاه می‌دارند. جنبش مدنی سبز رنگ ایرانیان هرچند در ظاهر، مخدوش یا بی‌صدا و بی‌رنگ شود، خود را جا به جا در متن و بطن جامعه، و به اشکال گوناگون بازتولید و متبلور خواهد ساخت. آن چند صد دانش‌آموزی که همین چند روز پیش در یک انتخابات معمولی (شوراهای دانش‌آموزی) در مدرسه‌ای در شرق کشور، ناگهان به «میرحسین موسوی» رای دادند را چگونه می‌توان خاموش و منفعل کرد؟

تشکل مورد اشاره (جنبش سبز علوی) آیاتی بس مهم و پرمعنا از قرآن کریم را در صدر بیانیه‌ی اعلام موجودیت خود درج کرده است؛ آیاتی که بیش از هر سخنی و پیش از هر تفکر و اقدامی، متوجه همین دست رویکردها و این قبیل اقدامات (بدل‌سازی و تحریف حقیقت توسط اقتدارگرایان) است؛ آیاتی که این یادداشت بی‌اشاره به آن، ناتمام می‌نماید: «الم ترکیف ضرب الله مثلاً کلمة طیبه کشجرة طیبه اصلها ثابت و فرعها فی‌السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب‌الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون و مثل کلمة خبیثه کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار یثبت‌الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فی‌الاخره و یضل‌الله الظالمین و یفعل‌الله ما یشاء‌.»

«آیا ندیدی خدا چگونه مثل زده: سخن پاک مانند درختی پاک است که ریشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است، و هر دم به اذن پروردگارش میوه می‌دهد. و خدا برای مردم مثل‌هایی می‌زند، شاید که آنان پند گیرند. و مثل سخن ناپاک، چون درختی ناپاک است که از روی زمین کنده شده و قراری ندارد. خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و آخرت با سخن خود استوار می‌گرداند، و ستمگران را بی‌راه می‌گذارد، و خدا هرچه بخواهد انجام می‌دهد.» (سوره ابراهیم، آیات 24 تا 27)

این «جنبش سبز علوی» نیز گرهی از کار فروبسته‌ی تمامیت‌خواهان نخواهد گشود، چرا که هر «سبز»ی، «جنبش سبز» نیست.

*پی‌نوشت: متن کامل اطلاعیه منتشر شده از سوی «جنبش سبز علوی » به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

"الم ترکیف ضرب الله مثلاً کلمة طیبه کشجرة طیبه اصلها ثابت و فرعها فی‌السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب‌الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون و مثل کلمة خبیثه کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار یثبت‌الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فی‌الاخره و یضل‌الله الظالمین و یفعل‌الله ما یشاء‌"
سوره مبارکه ابراهیم، آیات 27-24

مردم متدین علوی و فاطمی ایران اسلامی

دل و جان سرزمین ولایت مدار ایران اسلامی، قرن‌های متمادی است که به نور ایمان و دلدادگی به مکتب سبز علوی و سرخ حسینی روشن و منور است. افتخار ایرانیان غیور و با شرف، پذیرایی جانانه از آیین جاودانه و راهگشای اسلام عزیز و آغوش گشودن صمیمانه به معرفت ناب و بی‌پیرایه ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام بوده است. چنانچه جای جای این خطه نورانی و سبز، مزین به قدوم فرزندان و سلاله پاک نبوی و علوی بوده و پناهگاه جاودانه سادات و فرزندان منزه و آراسته علوی و فاطمی بوده است.
در طول این سالیان مملو از شور و دلدادگی، رنگ غیرت آفرین ، دشمن ستیز و مظلوم نواز "سبز " به عنوان نمادی از مکتب پرتوافکن تشیع و شاخصی در تکریم و تعظیم مکتب آزاده پرور حضرت علی بن ابیطالب علیه و علی ابناءه المعصومین افضل صلوات المصلین در میان مردم مشهور بوده است.

هنوز پیشگامی روحانیت و سادات جلیل القدر شیعه علوی در روند پیروزی و راهبری انقلاب شکوهمند اسلامی از اذهان محو نشده است. اقتدای مردم ولایت مدار ایران به زعامت مرجع عالیقدر و ولی فقیه زمان حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه) و تبعیت بی‌پیرایه آنان از سید و سلاله پاک زهرای مرضیه، فرزانه دوران، حکیم صبور و فقیه بصیر زمان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای (ادام الله ظله العالی) نمونه‌ای از پیشتازی سبز علوی و ولایت مداری سادات علوی میان امت و امام در سه دهه اخیر بوده است.

چنانچه آذین بستن پیشانی رزمندگان علوی به سربندهای سبز "یا زهرا "، "یا حسین شهید "، "یاعلی‌بن ابیطالب "، " یا قمر بنی هاشم " در دوران دفاع مقدس ملت ایران و عطر دل‌انگیز پارچه‌های متبرک سبز ضریح علی بن موسی الرضا (ع) در سجاده‌های عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حکایت ازدر هم آمیختگی رنگ و محتوای سبز در سلوک معرفتی غیور مردان این سرزمین دارد.

امت علوی و ولایی ایران

همانگونه که مستحضرید چندی است به مدد برخی فعالیت‌های سیاسی و حزبی خاص که مع‌الاسف مورد تعرض و بهره‌برداری دشمنان این مرز و بوم علوی و مهدوی نیز قرار گرفته است، رنگ مکتبی و سبز علوی به مصادره دغل بازان و سیاست پیشگان مرتبط با اجانب درآمده است.

متاسفانه دشمنان در شبیخونی نیرنگ آمیز با هتک حرمت این نماد دینی و فرهنگی، ‌به محتوای آن نیز جسارت روا داشته اند. برخی نیز با سوء استفاده‌ از این رنگ و نماد متعلق به سادات و روحانیت به بهانه بازی‌های سیاسی، تقدس آن را نشانه گرفته و حرمت آن را با مصادره به مطلوب و انحصاری ساختن آن در فعالیت‌های خویش لکه‌دار ساخته‌اند.

از این رو است که حرکت مکتبی و مردمی "جنبش سبز علوی " در خیزشی عمومی و فراگیر علیه انحصاری ساختن این رنگ با مسمای ناب علوی و حفظ سیادت و قداست رنگ سبز اعلام موجودیت کرده و در اولین بیانیه خویش با تبریک حلول ایام فرخنده میلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء از عموم ملت ولایی و آسمانی ایران عزیز دعوت می‌نماید که به مناسبت در پیش بودن ایام مبارک عید سعید امامت و ولایت، عید الله الاکبر، روز اکمال دین و اتمام نعمت و انتصاب شریف حضرت مولی ‌الموحدین امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه الصلاة و السلام به ولایت مطلقه الهی و عید سادات وفرزندان جلیل القدر امام علی بن ابیطالب (ع) با ترویج و استفاده از این نماد متبرک، رنگ مقدس "سبز " را به مامن خویش بازگردانده و گامی تاریخی در جهت اثبات ولایت مداری و علوی محوری خویش بردارند.

در این زمینه ستاد "جنبش سبز علوی " از عموم امت ایران می‌خواهد که:

1.جنبش سبز علوی " که متشکل از سادات، معتقدین و دل سوختگان مکتب تعالی بخش تشیع ناب علوی است از عموم محبین و معتقدین به ولایت امیرالمومنین امام علی بن ابیطالب علیه الاسلام می‌خواهد که با تمسک به "قبة الخضراء " و گنبد سبز نبوی صلی الله علیه و آله و سلم از این پس و به خصوص در مراسم مذهبی در پیش رو همچون عیدین سعیدین قربان و غدیر خم و نیز محرم و صفر سالار شهیدان کربلا حضرت ابی‌عبدالله الحسین علیه‌ السلام با تظاهر و بر تن کردن لباس‌ها، شال‌ها و پرچم‌‌های مزین به این نماد مقدس سبز در مجامع عمومی و مذهبی همچون مساجد، تکایا، حسینیه‌ها، مدارس، ‌دانشگاه‌ها، خیابانها، حوزه‌های علمیه، مجامع کارگری و کشاورزی، صنعتی و تجاری، بازار، جشن‌ها و میهمانی‌ها و محیط فعالیت‌ ورزشی، پژوهشی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، محیط کار و کسب رزق حلال و ... حاضر شده و اوج دلدادگی و صفای خویش، ولایت مداری، فراگیری و دلبستگی به مکتب سبز علوی خویش را به نمایش گذارند.
2. از عموم هم میهنان عزیز درخواست داریم که در ایام متبرک پیش رو به خصوص عید بزرگ سادات علوی - عید غدیر خم - با آویختن پرچم سبز رنگ و مزین به نام مطهر ائمه طاهرین علیهم السلام بر سر در منازل ، مغازه‌‌ها و محیط‌‌های در اختیار خود، افتخار خویش در زنده نگاه داشتن نمادهای مذهبی و محترم و نیز اعتراض خود به سوء استفاده ازنمادهای دینی و مکتبی در بازی‌های سیاسی و حزبی را اعلام نمایند.
3.استفاده گسترده از رنگ سبز می‌تواند در قالب‌های گوناگون همچون چراغانی با نور افشان‌های سبز، نصب تابلوها و تراکت‌های مزین به این رنگ و عکس گنبد مطهر پیامبر اعظم (ص) و ائمه‌ هدی علیهم السلام در تمامی نقاط شهرها، روستاها و حتی محیط‌های تفریحی سالم صورت گیرد.
4.همچنین به رسم احترام و ادب و تعظیم این ایام بزرگ، سادات جلیل القدر علوی می‌توانند هدیه‌هایی شامل شال و سربند سبز و یا سایر اقلام سبز رنگ به میهمانان عالیقدر خویش اهدا نمایند.
5.ستاد "جنبش سبز علوی " از تمامی دل‌ سوختگان و پیروان و رهروان مکتب امیر‌المومنین (ع) درخواست می‌نماید که برای ثبت این حرکت مردمی و فراگیر با صرف بخشی از دارایی خود در خرید اقلام تبلیغاتی سبز رنگ در جمع محبین اهلیت علیهم السلام در هر هیئت، مجلس و مراسم در روستاها و شهرهای کشور، زکات مال خویش را پرداخته و به پیشبرد این جنبش مکتبی یاری رسانند.
6. همچنین ستاد خودجوش و مردمی "جنبش سبز علوی " از عموم مراجع معظم تقلید و روحانیت معظم، نخبگان، اساتید حوزه و دانشگاه، جوانان، بانوان، ورزشکاران، هنرمندان، کسبه، کارگران، کشاورزان، صنعتگران، طلاب، دانشجویان، دانش‌آموزان و سایر اقشار و صنوف کشور می‌خواهد که ضمن ترویج هرگونه ایده سبز علوی به فراگیر سازی این جنبش علوی و الهی در هر کوی و برزن کشوراهتمام ورزیده و با تشکیل ستادهای خودجوش مردمی رسالت الهی و مکتبی خویش در تبلیغ درست مکتب نورانی بخش اسلام و تشیع را اجرایی نمایند.
7. منازل، مساجد، اتومبیل‌ها، میادین عمومی و ورزشی، بیمارستان‌ها، مراکز بهزیستی و حمایتی و ... می‌توانند ضمن شادی آفرینی در دل محبین اهل بیت عصمت و طهارت و ابوالائمه امیر المومنین علی(ع) به ترویج روح عدالت گستری، ظلم ستیزی، ولایت مداری و ستیزی علوی اهتمام ورزند.
8.ستاد "جنبش سبز علوی " همچنین با اعلام تاسیس پایگاه اطلاع رسانی "جنبش سبز علوی " به نشانی اینترنتی www.jsanews.comاز تمامی فعالین مکتبی و ولایی محیط‌های اینترنتی و مجازی درخواست می‌کند با انتشار ایده‌های سبز این جنبش و هر آنچه در این مسیر به اذهان خویش خطور می‌کند به تعمیق بخشی پایه‌های فکری سادات و معتقدین جنبش سبز علوی کمک و یاری رسانند.
9.حضور دسته جمعی مردم با رنگ سبز در خیابان‌ها، میادین و جشن‌های اعیاد پیش رو به عنوان سمبلی از شروع حرکت "جنبش سبز علوی " به شمار رفته و حرکت این جنبش به مدد الهی در محرم و صفر و ما بعد آن نیز ادامه خواهد یافت.
10."جنبش سبز علوی " معتقد است مکتب 1400 ساله تشیع به مثابه کلمه طیبه و شجره سبز و بارور طوبی ریشه درمحکمات و سر بر آسمان دارد و با دست‌اندازی بیگانگان که به مثابه شجره پلید و خبیثی‌اند که نه ریشه‌ای دارند و نه بر و ثمری ، اندک تزلزلی در ادامه مسیر سبز علوی ملت ایران و معتقدات آنان بروز و ظهور نخواهد یافت و خداوند بر هر امری قادر و توانا است.

والسلام علی من اتبع الهدی
ستاد جنبش سبز علوی

یادداشت وارده/ در پاسخ به سؤال مهم محمدحسین صفار هرندی

"در خبرها خواندیم که آقای صفار هرندی به خاطر شدت اعتراض دانشجویان نتوانست سخنرانی خود در دانشگاه خواجه نصیر را به پایان برساند. پیش از این هم در دانشگاه تهران همین اتفاق افتاده بود. در هر دو بار همانگونه که رسم مألوف این جریان سیاسی است، ایشان سعی کرد شعارهای دانشجویان علیه خود را با حاضر جوابی و زرنگی خنثی کند اما به نظر می‌رسد که روز به روز قدرت این جادوی "زرنگی" در میان دولتمردان رو به افول است به طوری که آقای صفار این بار حتی مفتضحانه‌تر از بار قبل عملاً مجبور به فرار از سالن سخنرانی شد."

و اما ایشان در حاضر جوابی های خود، سؤالی را مطرح کرد که من حیفم می آید پاسخ خود را دریافت نکند. یکی از فرمول های این جماعت این است که سؤال را با سؤال پاسخ دهند. آقای صفار هم در جواب سؤال دانشجویان که پرسیدند: "دروغگو! شصت و سه درصدت کو؟" ظاهرا از آنجا که می دید پاسخی برای این سؤال ندارد، این سؤال را مطرح کرد که: "اگر خودتان راست گو هستید، بگویید هفتاد و سه نفر کشته هایتان کو؟"

بسیار خوب آقای صفار! ما برعکس شما عادت نداریم سؤال را با سؤال جواب بدهیم. بنابراین سعی می کنم به شما کمک کنم جواب سؤالتان را پیدا کنید. کمیته یی که برای پیگیری وضعیت آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات توسط آقای موسوی و با مسؤولیت آقای دکتر بهشتی شکل گرفت، لیست این هفتاد و سه نفر را با نام و نام خانوادگی و مشخصات منتشر کرده است و حتا عکسهای بسیاری از آنان در سایتهای اینترنتی موجود است که با یک سرچ ساده می توانید ملاحظه بفرمایید. جواب سؤالتان را گرفتید؟

نه! قضیه نباید به همین راحتی باشد. تلاش سازمان یافته یی که جریان سیاسی متبوع شما برای کاستن از لیست شهدای جنبش سبز انجام می دهد، فراتر از یک پرسش ساده است که به همین راحتی پاسخ خود را دریافت کند. از شما می پرسم آقای صفار! اساساً چرا جنابعالی و همفکرانتان بر سر تعداد شهدای جنبش سبز، با ما چانه می زنید؟ با کم کردن از این لیست، به چه هدفی می خواهید برسید؟

مگر شما نبودید که می گفتید هیچ کس را نکشته اید و تمام مقتولان در حوادث پس از انتخابات، توسط سرویس های اطلاعاتی آمریکا و سازمان منافقین کشته شده اند؟ پس چرا شما بر سر تعداد این مقتولان با ما چانه می زنید؟ بروید بگویید خود آمریکایی ها و یا منافقین بیایند از خودشان دفاع کنند ما را قانع کنند که تعداد کشته شدگان کمتر از لیستی است که کمیته ی آقای موسوی منتشر کرده است. نکند خودتان هم به خودتان شک دارید و فکر می کنید این شهدا، توسط عمال و مزدوران خود شما کشته شده اند؟

پس بدانید آقای صفار! اگر شما قرآن را نخوانده اید و فکر می کنید با کم کردن از لیست شهدای جنبش سبز می توانید بار گناهانتان را سبک تر کنید، من به اطلاع شما می رسانم که قرآن می فرماید اگر حتی یک نفر به ناحق کشته شود، مثل این است که همه ی مردم کشته شده اند.

حالا شما فرض کن هفتاد و سه نفر هم نه، هر چند نفر که شما می فرمایید. اصلاً ده نفر. اصلاً یک نفر. مثلا فقط سهراب اعرابی. یا فقط ندا آقا سلطان. یا فقط مصطفی غنیان. یا فقط کیانوش آسا.... یا خلاصه هر کدام که شما خودتان دوست دارید. بله فرض کنید فقط یک نفر به ناحق کشته شده است. باز هم مسؤولیت شما سبک تر نخواهد شد.

بازداشت و تهديد دانشجويان دانشگاه مازندران در آستانه 13 آبان: سياوش رضائيان و اشكان ذهابيان، دو فعال دانشجويی شهر بابلسر بازداشت شدند

در آستانه 13 آبان و در ادامه برخورد با دانشجويان دانشگاه مازندران، ظهر روز دوشنبه سياوش رضائيان، عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه مازندران و اشكان ذهابيان دبير سابق فراكسيون مدرن انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه فردوسی و علوم پزشكی شهر مشهد، در بابلسر بازداشت شدند.

به گزارش موج سبز آزادی به نقل از فعالان دانشجویی، سیاوش رضائیان دانشجوی رشته ریاضی و عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران ظهر امروز دوشنبه، توسط حراست دانشگاه مازندران بازداشت و به نیروهای امنیتی شهر بابلسر تحویل داده شد. رضائیان در حالی توسط عوامل حراست دانشگاه مازندران بازداشت شده است كه هیچ‌گونه اتهامی متوجه این فعال دانشجویی نیست و وی احضاریه قانونی دریافت نكرده است.

همچنین اشكان ذهابیان دانشجوی رشته شیمی دانشگاه فردوسی شهر مشهد كه ترم گذشته به صورت مهمان در دانشگاه مازندران تحصیل می‌كرد‌، طی احضار تلفنی توسط دادستان شهر بابلسر به دادستانی مراجعه می‌كند و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشكیل اتحادیه انجمن‌های اسلامی شمال كشور بازداشت و به زندان مركزی "متی کلای" بابل منتقل می‌شود.

اشكان ذهابیان در حالی بازداشت شده است كه اساسا تشكل مورد ادعا دادستان بابلسر وجود خارجی نداشته و ندارد. همچنین این فعال دانشجویی شهر بابلسر در حالی به زندان بابل منتقل شده است كه دادستان بابلسر برای وی قرار وثیقه 30 میلیونی صادر كرده است‌.

گفتنی است ذهابیان پیش از این در پی اعتراضات دانشجویی دانشگاه مازندران به كودتا 22 خرداد بیش از یك ماه بازداشت شده و در بازداشت‌گاه اطلاعات بابلسر و زندان مركزی بابل مورد بدرفتاری شدید و ضرب و شتم ماموران امنیتی قرار گرفته بود. شاهدان حادثه می‌گویند که ذهابیان هنگام بازداشت به حدی توسط نیروهای لباس شخصی مضروب شده كه به صورت بی‌هوش به بازداشتگاه منتقل شده است.

این گزارش حاكیست چند تن دیگر از دانشجویان این دانشگاه در روزهای اخیر توسط مسئولین حراست، احضار و تهدید شده اند. بر اساس برخی شنیده‌ها، لیست 11 نفره‌ای از سوی دادستان بابلسر برای احضار و احتمالا بازداشت تهیه گردیده است که تا‌کنون با دو دانشجوی بازداشتی ذکر شده و دو تن دیگر از اعضای شورای مرکزی انجمن مازندران تماس‌های مشابهی صورت گرفته است‌ که این دو اخیر هنوز به دادسرا مراجعه نکرده اند.

از سوی دیگر، چند روز پیش آرنوش ازرحیمی دیگر عضو شورای مرکزی انجمن مازندران نیز با شکایتی از طرف نیروی انتظامی این شهرستان روبرو و به دادگاه احضار شده است.

ادامه اعتراضات و تحصن دانشجويان دانشگاه ياسوج + گزارش تصویری





از ساعت دوازده ظهر امروز گروهی از دانشجويان دانشگاه یاسوج دست یه اعتصاب غذا و تحصن زدند. این حرکت در پی بی‌پاسخ ماندن خواسته‌ها و مطالبات دانشجويان این دانشگاه پس از چندین تجمع اعتراضی آنان در طی هفته‌های اخیر و در واکنش به اعمال تفكيك جنسيتی در سرويس اياب ذهاب و اجرای حكم تعيلق يك ساله برای دو نفر از دانشجويان عضو شورای صنفی این دانشگاه انجام شده است.

به گزارش موج سبز آزادی به نقل از فعالان دانشجویی، تحصن دانشجویان كنار دانشكده فنی آغاز شد و تا ساعت سه بعد از ظهر ادامه پیدا كرد. امروز در دانشكده فنی جشنی با حضور آقای دهنوی در سالن نشاط در حال برگذاری بود كه یكی از دانشجویان (از دانشجویان متحصن) نزد آقای دهنوی رفت تا با دهنوی در مورد ستم به دانشجویان گفتگو کند.

در این هنگام گروهی از بسیجیان و حراست دانشگاه با یورش به وی، او را از سالن خارج كرده و مورد ضرب و شتم قرار دادند. این موضوع باعث واكنش شدید دانشجویان شد که حدود دو هزار نفر از دانشجویان در حمایت از او برخواسته و شروع به سر دادن شعارهایی مانند مرگ بر این مدیر مردم فریب / استعفا استعفا / به گوش باش دانشجوییم نه اوباش / کردند.

دانشجویان سپس بیرون سالن نشاط دانشكده فنی جمع شده و شعارهایی علیه مدیر دانشگاه و تفكیك جنسسیتی اعمال شده سر دادند و در ادامه در همان محل دست به تحصن زدند.